سیدعلیاکبر پرورش عمیقترین شخصیت جغرافیای اصفهان در نیمقرن گذشته است. هرکس او را بشناسد، تاریخی از ماجراها را شناخته است و از پس این قوت نگاه میتواند ماجراهای تاریخی را عمیقتر بفهمد. این نوشتار تلاشی معلق برای فهم این حقیقت پیچیده است؛ زیرا اعتقاد نویسنده بر آن است که حقیقت اگر چه بر استواری تثبیت میشود؛ اما به گاه معلقبودن، کشف میشود.
اگر بخواهم در مقام تمثیل مرحوم پرورش را به شخصیتی از مردان جغرافیای وطنم تشبیه کنم باید بگویم زندگانی او شبیه زندگانی سلمان فارسی است. این کلام نه از سر اغراق، بلکه محتاج نوعی پیگیری تاریخی است؛ البته باید در این پیگیری تعصبات را کنار زده و سلمان و اکبر را همچون سوژههای انسانی تحلیل کنیم. تولد سلمان و هر سلمانی در نوعی از بیخانمانی صورت میگیرد. بیخانمانی اساسا حالتی است که انسانی را به تشویشی از بیجایی میرساند. هرچند ممکن است سالک در نهایت عزم وطن کند، در ابتدا ماجرا با آشوبی از درون آغاز میشود. سلمان در ابتدای قصه ما نه فارسی است، نه محمدی؛ سلمان بیچاره است.
