انشاءالله صاحب اصلیمون، صاحب عصرمون بیاد
در شیشهای را که باز میکنم، بادِ کولر همراه بوی نخ و پارچه به صورتم میخورد. مغازه شلوغ است. چند زن چادری و مانتویی جلوی پیشخوان ایستادهاند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ در شیشهای را که باز میکنم، بادِ کولر همراه بوی نخ و پارچه به صورتم میخورد. مغازه شلوغ است. چند زن چادری و مانتویی جلوی پیشخوان ایستادهاند. برعکس دفعه قبل که فقط مردی میانسال بود با قرآنی در کنارش، اینبار صدا هست، آدمها هستند و زندگی.
