معلولان؛ اقلیت خاموش جامعه

امروز باید کاری را که سال‌ها در فکرش بود انجام می‌داد. خسته شده بود از بس صبر کرده بود تا پدر و خواهرش از سر کار بیایند و او را بیرون ببرند. حالا که پدر و خواهرش خانه نبودند، بهترین زمان بود. به سمت چوب‌رختی رفت. دستش به چوب‌رخت نمی‌رسید. بی‌خیال هودی شد. با همین پیراهنی که تنش بود، راهی شد.

روایتی از مصائب روزانه‌‌ای که این قشر از جامعه با آن مواجهند

امروز باید کاری را که سال‌ها در فکرش بود انجام می‌داد. خسته شده بود از بس صبر کرده بود تا پدر و خواهرش از سر کار بیایند و او را بیرون ببرند. حالا که پدر و خواهرش خانه نبودند، بهترین زمان بود. به سمت چوب‌رختی رفت. دستش به چوب‌رخت نمی‌رسید. بی‌خیال هودی شد. با همین پیراهنی که تنش بود، راهی شد.

معلولان؛ اقلیت خاموش جامعه

به گزارش اصفهان زیبا؛ امروز باید کاری را که سال‌ها در فکرش بود انجام می‌داد. خسته شده بود از بس صبر کرده بود تا پدر و خواهرش از سر کار بیایند و او را بیرون ببرند. حالا که پدر و خواهرش خانه نبودند، بهترین زمان بود. به سمت چوب‌رختی رفت. دستش به چوب‌رخت نمی‌رسید. بی‌خیال هودی شد. با همین پیراهنی که تنش بود، راهی شد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *