بی‌هویتی موروثی؟!

«هستی؛ اما انگار نیستی!» غم می‌نشیند توی چشم‌هایش، وقتی از عمر رفته‌ای حرف می‌زند که همیشه در «سایه» گذشته است؛ از کودکی تا این روزها که 40‌سالگی‌اش را می‌گذراند و سفیدی تک‌وتوک لای موهایش دویده و هر روزش را با حسرت طی کرده، حسرت یک «آدم معمولی» …

برخی از ایرانی‌های مقیم اصفهان به‌صورت نسل‌درنسل فاقد مدرک هویتی بوده و از تمامی خدمات اجتماعی محروم هستند

«هستی؛ اما انگار نیستی!» غم می‌نشیند توی چشم‌هایش، وقتی از عمر رفته‌ای حرف می‌زند که همیشه در «سایه» گذشته است؛ از کودکی تا این روزها که 40‌سالگی‌اش را می‌گذراند و سفیدی تک‌وتوک لای موهایش دویده و هر روزش را با حسرت طی کرده، حسرت یک «آدم معمولی» …

بی‌هویتی موروثی؟!

به گزارش اصفهان زیبا؛ «هستی؛ اما انگار نیستی!» غم می‌نشیند توی چشم‌هایش، وقتی از عمر رفته‌ای حرف می‌زند که همیشه در «سایه» گذشته است؛ از کودکی تا این روزها که 40‌سالگی‌اش را می‌گذراند و سفیدی تک‌وتوک لای موهایش دویده و هر روزش را با حسرت طی کرده، حسرت یک «آدم معمولی» بودن: «به خاطر اینکه شناسنامه نداشتم، نتوانستم درس بخوانم و در شغل‌های دولتی حضور یابم. از همه خدمات اجتماعی و درمانی همیشه محروم بوده‌ام؛ حتی وقتی می‌خواستم ازدواج کنم، به خاطر اینکه شناسنامه نداشتم، خانواده همسرم با ازدواج ما مخالفت می‌کردند؛ هرچند بالاخره ازدواج کردیم؛ ولی نتوانستم آن را ثبت رسمی کنم.» جمله‌ها پشت سر هم از دهان مصطفی خارج و تک‌تکشان به حسرت آغشته می‌شوند. می‌گوید 40 سال است که به خاطر نداشتن هویت، نتوانسته مثل بقیه آدم‌های دوروبرش زندگی کند: «مریض که می‌شوم، بیمارستان مرا پذیرش نمی‌کند. باید از این‌طرف و آن‌طرف نامه ببرم تا بتوانم ویزیت شوم.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *