امید بی نیاز* : «دشمنان» نه در متن که در «فرا متن» دو نکته قابل تأمل داررد؛ اول، بستر عمیق روانشناسی که استعداد خلق درامی روان شناختی را فراهم می سازد. دوم، داستانی کاراکتر محور که شخصیت اصلی اش، به شدت متفاوت و خاص است؛ شخصیتی که به شکلی غیر منتظره از یک «سادومازوخیسم حاد» رنج می برد. آنگونه که در مقابل مرگ نزدیکانش نه تنها بی تفاوت، بلکه حتی نوعی رضایت خودآگاه، یا ناخودآگاه در میمیک چهره اش می نشیند!
این فیلم در مرز میان واقعیت و کابوس، روزمرگی و رویا شکل می گیرد. اما نه قادر است؛ روی این تیغ دو لبه حرکت کند، نه بُعدی را پر رنگ تر کرده و به آن رنگ و لعاب ببخشد. یعنی درام، نه به سوی واقعیت بر می گردد و به روایتی از یک معظل اجتماعی اکتفا می کند، نه به سوی رویا و بُعد روانشناسی می رود که از دیدِ نگارنده خاستگاه اصلی اش همان جاست. کارگردان «تم» را در همان نطفه خفه می کند؛ تا اثری بی حس و حال، نماهای بی جان و بی رمق، فیلمبرداری سست، نور و تونال رنگ خفه، ریتم خسته کننده و ده ها ضعف و ایراد بیانی و بصری دیگر را به جا گذارد.
