«خواهش میکنیم یک فیلم هالیوودی دیگر دربارهی جنگ جهانی دوم نسازید. داستانهای ما را روایت کنید.»
استیون اسپیلبرگ که در سال ۱۹۴۶ در ایالت اوهایو و در خانوادهای یهودی به دنیا آمد، امروز به تعبیر لستر فریدمن، پژوهشگر سینما، به «نیرویی فراگیر و حضوری نمادین در فرهنگ عامهی معاصر آمریکا» بدل شده است. پدر او از کهنهسربازان جنگ بود و همین امر سبب شد موضوعاتی چون جنگ و هولوکاست در فضای خانهی کودکی اسپیلبرگ حضوری پررنگ داشته باشند. او از همان سالهای نوجوانی با ساخت فیلمهای کوتاهی الهامگرفته از جنگ جهانی دوم، مسیر خود را آغاز کرد. هرچند بعدها کارنامهی سینماییاش از علمی–تخیلی تا ماجراجویانه را در بر گرفت، جنگ جهانی دوم همواره یکی از بسترهای مورد علاقهی او باقی ماند. پیش از نجات سرباز رایان، اسپیلبرگ آثاری چون ۱۹۴۱ (۱۹۷۹)، امپراتوری خورشید (۱۹۸۷) و همیشه (۱۹۸۹) را در این زمینه کارگردانی کرد و نخستین جایزهی اسکار خود را برای فیلم تحسینشدهی فهرست شیندلر (۱۹۹۳) دریافت کرد. او همچنین تهیهکنندهی دو اثر کلینت ایستوود، یعنی پرچمهای پدران ما (۲۰۰۶) و نامههایی از ایوو جیما (۲۰۰۶) بود.
با این حال، تنها یک فیلم او توانست مرزهای تازهای در سینمای جنگی بگشاید، گیشهها را تسخیر کند و به نقطهی مرجعی مهم نهفقط برای سریالهای تحسینشدهی شبکهی HBO مانند Band of Brothers و اقیانوس آرام (۲۰۱۰)، بلکه برای کل ژانر فیلمهای جنگی بدل شود. آثاری همچون سقوط شاهین سیاه، دانکرک، ۱۹۱۷ و هکسا ریج همگی وامدار همان فیلم بودند؛ چه از نظر شیوهی فیلمبرداری، چه از نظر خشونت عریان و چه از نظر ابزارهای روایی بهکاررفته. این فیلم چیزی نبود جز نجات سرباز رایان؛ دومین فیلم پرفروش سال ۱۹۹۸ که اسکار دوم بهترین کارگردانی را برای اسپیلبرگ به همراه آورد و از میان یازده نامزدی، پنج جایزهی اسکار، از جمله بهترین کارگردانی، را از آن خود کرد، هرچند جایزهی بهترین فیلم به شکلی بحثبرانگیز نصیب شکسپیر عاشق شد.
