اولین قانون فایت کلاب؟
در میان آثاری که میراث پس از اکرانشان در قالب DVD و نمایش خانگی بسیار درخشانتر و ماندگارتر از واکنش و فروشی بود که در زمان اکران نخست در سالنهای سینمای آمریکا تجربه کردند، فیلم فایت کلاب ساخته دیوید فینچر جایگاهی بلند و استوار دارد. امروز بسیاری آن را از مهمترین و درخشانترین فیلمهای دهه نود میلادی میدانند. اثری که در آغاز، منتقدان را دوپاره کرد و خشم برخی را برانگیخت؛ چرا که فایت کلاب را به تمجید از خشونت و بیاعتنایی اخلاقی متهم میکردند، حال آنکه فیلم، در حقیقت با چنین روحیهای هیچ نسبتی ندارد. فایت کلاب نه ستایشگر مشت و خون است و نه نسخهای برای شورش؛ بلکه بازتابی از بیگانگی، سرخوردگی و گمگشتگی انسان مدرن در ساختار اجتماعی زمانه است. این فیلم پاسخی در چنته ندارد، اما تشخیص درد را چنان دقیق و درخشان صورت میدهد که خود بدل به بیانیهای تصویری از بحران وجودی انسان میشود؛ با سبکی بینقص، جذابیتی فراوان و نوعی خونسردی رازآمیز و «کول» که هنوز هم در سینما و زندگی واقعی تقلید میشود. فیلم Fight Club شاید در گیشه معجزه نکرد، اما با تبلیغات دهانبهدهان، بدل شد به پدیدهای اسطورهای که تا امروز نیز در حافظه جمعی زنده است.
همانطور که بیشتر مخاطبان میدانند، فیلمنامه فیلم بر اساس رمان نخست چاک پالانیک، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، نوشته شد که در سال ۱۹۹۶ منتشر شده بود. پیش از انتشار رسمی رمان، کمپانی فاکس بیستم آن را مطالعه کرد، اما تهیهکنندگان لارنس بندر و آرت لینسن اثر را برای اقتباس سینمایی نامناسب دانستند. خوشبختانه جاش دونن و راس بل، دو تهیهکنندهی دیگر، در داستان چیزی دیدند که دیگران ندیده بودند؛ آنها بخشی از دیالوگ کتاب را ضبط کرده و برای لورا زیسکین، مدیر بخش فاکس 2000، فرستادند. زیسکین بلافاصله شیفته اثر شد و حقوق اقتباس را تنها با ده هزار دلار از پالانیک خرید. در آن زمان دیوید فینچر یکی از چهار گزینه اصلی برای کارگردانی بود (نخستین انتخاب ظاهراً پیتر جکسون بود) اما به دلیل اشتیاق و درک عمیقش از کتاب، کار به او سپرده شد.
