از چشمان کاملا بسته تا دنیای پدینگتون
تاریکی سالن سینما، بوی ذرت بوداده و ناگهان چهرهای که با آن چشمان نافذ روی پرده ظاهر میشود تا به ما یادآوری کند چرا عاشق جادوی تصویر هستیم. برای هر کسی که سینما را فراتر از یک سرگرمی ساده دنبال میکند، فیلم های نیکول کیدمن حکم یک کلاس درس بازیگری را دارد. کیدمن فقط یک ستاره نیست که روی فرش قرمز قدم بزند؛ او یک جادوگر است که میتواند از کالبد یک زن اشرافی در قرن نوزدهم بیرون بیاید و در نقش یک مادر داغدیده در حومه شهر چنان ویران شود که تکههای قلب تماشاگر را هم با خود ببرد.
شروع مسیر او در ۱۶ سالگی در استرالیا، شاید نوید ظهور یک ستاره تجاری را میداد، اما کیدمن با انتخابهای جسورانه خود ثابت کرد که به دنبال چیزی فراتر از شهرت است. اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی، زمانی که نام او با پروژههایی مثل «روزهای تندر» گره خورد، رسانهها بیشتر درگیر حواشی ازدواج او با تام کروز بودند. اما نیکول باهوشتر از آن بود که در سایه کسی بماند. او با «به خاطرش مردن» به همه سیلی زد و نشان داد که یک هیولای بازیگری در پشت آن چهره بلورین پنهان شده است.
