٠٨ اسفند ١٣٩٤
![]()
داستان بازی در مورد پسر جوانی به اسم پژمان است که از طریق شبکههای اجتماعی با دختری به نام سارینا آشنا میشود، سارینا او را به یک پارتی شبانه دعوت میکند. در این مهمانی پژمان تحت تاثیر مصرف داروهای روان گردان به کما میرود، اتفاقاتی طی مدت کما رفتن او برایش رخ میدهد که باعث میشود زندگیاش برای همیشه متحول شود.
در طول بازی، مخاطب در یک هزارتوی وَهم انگیز و متروک، قرار میگیرد و باید در این محیط با دنبال کردن و جمع کردن نورها از دل تاریکی و با استفاده از ابزارهایی که به دست میآورد راه خروج را پیدا کند.
سازندگان در پایان بازی حق انتخاب را به خود مخاطب دادهاند، تا راه نهایی را برگزیند. در صورتی که مخاطب راهی که به سمت نور است برگزیند، پژمان از کما که استعارهای از خواب غفلت است بیدار میشود و به نوعی راه صحیح را در زندگی انتخاب میکند.
