
با نگاهی به «ایران را از یاد نبریم» و «درباب حکمت زندگی»؛
آبادی درون
کتاب خوب – زندگی سعادتمند – ۶
به باور شوپنهاور، کسی که برای خوشبختی به چیزهایی بیرون از خود وابسته است، مانند ثروت، مقام، دوستان، جامعه و… وقتی اینها را از دست بدهد یا از آنها سرخورده شود، پایههای خوشبختی او فرومیریزد. زیرا مرکز ثقل او بیرون از خود اوست. به نظر او، حماقت بزرگ آن است که انسان به منظور برندهشدن در بیرون، در درون ببازد.
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی؛ محمد علی اسلامی ندوشن در یکی از مقالههای کتاب «ایران را از یاد نبریم» با نام «نسل ملول» به زندگیهایی فرسوده و انسانهایی اشاره دارد که شور و نشاط زندگی را از دست داده و سرگردان، بیهدف و ناخوش، روز را به شب میرسانند. انسانهایی سرگردان که نمیدانند به کدام سو بروند، زیرا نه در خانه دلخوشی دارند و نه مقصد دیگری آنها را به سوی خود میکشاند. انسانهایی بیمقصد که خود را به شلوغی خیابانها و پیادهروها میسپارند، خود را به تماشای مغازهها مشغول میکنند، به همدیگر تنه میزنند و در هپروت سیر میکنند بلکه زمان بگذرد و صبحی به ظهر یا عصری به شب برسد. به نظر اسلامی ندوشن، انسانهایی که دارای کار اداری و میز و اتاق مشخصی هستند هم وضع بهتری ندارند، چون به هر ترتیب باید وقت را بگذرانند. آنها هم خود را سرگرم میکنند، یعنی تلفنی میکنند، پروندهای را ورق میزنند، به جلسه میروند و خود را گرفتار نشان میدهند و یا اینکه پشت میز خود خمیازه میکشند، دم به دم چای خبر میکنند، بدون میل سیگار میکشند و مجله ورق میزنند تا زمان سپری شود. حتی بازنشستگی نیز موجب نمیشود که برخی از آنها دست از اداره بردارند و باز تا مدتی روزی یکی دو ساعت به اداره میروند و توی اتاق رفقای خود مینشینند. او در ادامه به یکی از دوستان خود اشاره دارد که تنهایی را نمیتواند تحمل کند و همیشه باید با کسی همراه باشد زیرا تنهاماندن در خانه برای او حالتی شوم و آزاردهنده در پی دارد و اگر در خانه تنها باشد به این و آن تلفن میکند و بدون اینکه مطلبی برای گفتن داشته باشد، به صحبت با دیگران مشغول میشود.

