۱۳۹۶/۰۳/۲۱ ۱۵:۱۱

اگر به كل آيات اين واقعه ( كهف (18) آيه 60-72) دقت كنيد ، جواب روشن است.
بنا بر آيات فوق و روايات تفسيري كه در شرح آنها وارد شده، حضرت موسي به وحي خبردار مي شود كه بنده اي از بندگان خدا به درجات والايي از علم و معرفت رسيده و برگزيده خدا شده است و مآمور مي شود او را يافته و از او تعليم بگيرد:
«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً قالَ لَهُ مُوسي هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلي أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً؛ (در آن جا) بندهاي از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمي) از سوي خود به او داده، و علم فراواني از نزد خود به او آموخته بوديم. موسي به او گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟».
حضرت خضر بنده برگزيده خدا بود كه مأموريت هاي ويژه داشت كه اسرار آن پنهان بود و طبيعي بود كه هر كس از آن اسرار پنهان خبر نداشته باشد ، چه بسا كار او را ظلم و ستم يا قبيح و لغو بداند و اگر مؤمن و غيور باشد تحمل نكرده و بر او اعتراض كند و او هم ناچار بايد او را قانع كند و وقت گذاشتن براي قانع كردن او ، او را از وظايفش باز خواهد داشت از اين رو در جواب تقاضاي حضرت موسي مي فرمايد:
«قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَ منافي با عصمت بود ، خدا و خضر او را بر اصل نهي از منكر توبيخ مي كردند در حالي كه خدا داستان موسي را براي الگو بودنش آورده و هيچ جا هم او را به خاطر اعتراض تقبيح نكرده است. شيطان هم بر او تسلط نداشته كه عهدي كه داده از خاطرش ببرد بلكه اهميت نهي از منكر ، او را به بي توجهي نسبت به عهدي كه داده بود ، واداشت؛ در عين اين كه او از اول هم عهد به ترك نهي از منكر نداده بود بلكه قبول كرده بود كه تا حضرت خضر توضيح نداده ، سخني نپرسد و اعتراض را تا آن وقت به تأخير بيندازد.
خلاصه آن كه حضرت موسي مامور به ظاهر است و براساس شريعت خود قضاوت مي كند كه قصاص قبل از جنايت درست نيست؛ اما حضرت خضر مامور به باطن بوده است.
پي نوشت ها:
1. ملا حويش آل غازي ، بيان المعاني ، دمشق ، مطبعه الترقي ، 1382 ق ، ج4، ص، 193.
2. سيد عبد الحسين طيب ، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران ، انتشارات اسلام ، 1378 ش ، ج8، ص 386.
«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً قالَ لَهُ مُوسي هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلي أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً؛ (در آن جا) بندهاي از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمي) از سوي خود به او داده، و علم فراواني از نزد خود به او آموخته بوديم. موسي به او گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟».
