
با وجود اینکه سریال بریکینگ بد (Breaking Bad) بیش از یک دهه پیش پس از پنج فصل به پایان رسید، طرفداران هنوز هم درباره آن صحبت میکنند. این سریال که از آن بهعنوان یکی از بهترین درامهای جنایی تاریخ تلویزیون یاد میشود، داستان خود را در قالب فصلهایی خوشساخت با فیلمنامهای دقیق و بازیهای درخشان روایت میکند. مخاطب بهتدریج سقوط اخلاقی مردی را تماشا میکند که از یک پدر خانواده و معلم آرام، به یکی از مخوفترین امپراتورهای مواد مخدر تبدیل میشود.
اگرچه داستان با یکی از بهترین پایانبندیهای تاریخ سریالهای تلویزیونی به شکلی عالی به پایان رسید، اما هنوز هم پرسشهایی وجود دارند که ذهن طرفداران را درگیر کردهاند و برخی از جنبههای این سریال همچنان محل بحث هستند. در بعضی موارد پاسخ قطعی برای این پرسشها وجود ندارد، اما برای هر دو طرف بحث استدلالهای قانعکنندهای مطرح شده است.
در پایان این سریال محبوب، والتر وایت با بازی برایان کرانستون اعتراف میکند که «ف اصلی خود را فراموش کرد، مایک همیشه با تمرکزی کامل تنها یک هدف را دنبال میکرد؛ محافظت از خانوادهاش. البته انگیزههای او باعث نمیشوند کارهای وحشتناکی که مرتکب شد نادیده گرفته شوند.
از سوی دیگر، سخنرانی معروف «بدون نیمهکاره رها کردن کارها» یا «No Half Measures» یکی از ماندگارترین لحظات شخصیت مایک است. او در آن داستان تعریف میکند که بارها به خانه زنی اعزام شده بود که همسرش بهشدت او را کتک میزد، اما زن هر بار از شکایت کردن خودداری میکرد. یک بار مایک آن مرد را بازداشت کرد، او را کنار جاده برد و تهدید کرد که اگر دوباره همسرش را کتک بزند، او را خواهد کشت؛ اما در نهایت ماشه را نکشید.
چند هفته بعد، همان مرد همسرش را به قتل رساند. از آن لحظه به بعد، مایک با خودش عهد کرد که دیگر هیچ کاری را نیمهتمام رها نکند و اگر قرار است اقدامی انجام دهد، آن را تا انتها پیش ببرد.
درک دلیل شکلگیری این باور باعث میشود قضاوت درباره شخصیت مایک حتی دشوارتر شود. آیا او مردی خوب بود که برای محافظت از خانوادهاش دست به کارهای کثیف میزد، یا مجرمی حرفهای که صرفاً انگیزهای قابلدرک برای اعمالش داشت؟ همین ابهام، مایک ارمنتروت را به یکی از چندلایهترین و بحثبرانگیزترین شخصیتهای Breaking Bad تبدیل کرده است.
