۴۸ سال در بهشت!

ساعت ۱۸ روز دوشنبه است. با جمعی از اهالی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری در کوچه‌ای سبز و‌پر درخت، منتظریم تا آخرین نفر به جمع‌مان افزوده شود

ساعت ۱۸ روز دوشنبه است. با جمعی از اهالی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری در کوچه‌ای سبز و‌پر درخت، منتظریم تا آخرین نفر به جمع‌مان افزوده شود

جوان آنلاین: ساعت ۱۸ روز دوشنبه است. با جمعی از اهالی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری در کوچه‌ای سبز و‌پر درخت، منتظریم تا آخرین نفر به جمع‌مان افزوده شود. بازار گپ و گفت گل‌انداخته و از جنگ و توافق تا جزئیات مراسم بزرگ تشییع رهبری موضوع گعده سرپایی دوستان است. برای دیدار با خانواده یکی از شهدای روز نهم اسفند در بیت رهبری آمده‌ایم. خانواده شهید سردار شیرازی، رئیس دفتر نظامی رهبر انقلاب. سردار از حاضران در جلسه شورای عالی دفاع در دفتر نظامی رهبری بود که در نخستین روز جنگ، همراه شهیدان موسوی و شمخانی و نصیرزاده به‌شهادت رسیدند. صحبت‌های میهمانان تازه گرم شده که ماشینی جلوی پایمان ترمز می‌کند. چشم‌ها به سمت درب ماشین برمی‌گردد و مردی لاغراندام و موسپید کرده با کت‌وشلواری سرمه‌ای از آن پیاده می‌شود. او همان آخرین نفری است که منتظرش بودیم. دکتر حداد عادل. 

با رسیدن آقای حداد، به سمت محل قرار در میانه کوچه قدم برمی‌داریم. مردان خانواده در حیاط به استقبال‌مان آمده‌اند. با یک‌یک میهمانان دست می‌دهند و خوشامد می‌گویند. مرد سالخورده‌ای که ظاهراً پدرهمسر شهید است، به چشم دکتر حداد آشنا می‌آید و تا پله‌های انتهای حیاط را بالا برویم، متوجه می‌شوند که در دهه ۶۰ جایی همسفر بوده‌اند. از حافظه خوب هردویشان تعجب می‌کنم. وارد خانه که می‌شویم، همسر و دختران شهید ایستاده‌اند به انتظار. یکی دو تصویر از شهید، و تصاویری از رهبر انقلاب اسلامی بر دیوار خانه نشسته. خانه باصفا و پرآرامشی است. جز همین یکی دو عکس، نشانی از عزا در خانه نیست و این خود حکمتی بزرگ دارد در منازل شهدای ما. 

آقای دکتر حداد عادل و همسر شهید شیرازی که بزرگ‌تر‌های مجلسند بالاتر می‌نشینند. دختر‌های شهید یک سمت، و میهمان‌ها سمتی دیگر. آقای حداد، که خود به واسطه شهادت دخترش داغدار و عزادار است، به نمایندگی از جمع به خانواده شهید تبریک و تسلیت می‌گوید. همسر شهید، تسلیت دکتر را با تسلیتی متقابل پاسخ می‌دهد. آدمی در برابر عظمت قربانیانی که این دو خانواده تقدیم کرده‌اند و اینطور هر یک خالصانه و متواضعانه دم از شهیدان دیگر می‌زنند احساس حقارت می‌کند. عظمت دو خانواده‌ای که عزیزترین‌شان را در راه خدا داده‌اند و احساس باخت مایی که این مدال را و هیچ مدال دیگری را به سینه نداریم. 

آقای حداد می‌گوید شهید را از چندین دهه قبل می‌شناختم. اوج انس و نزدیکی‌مان هم ایام حج سال ۱۳۷۸ بود که همسفر حج شدیم و یک ماه تمام با سردار شیرازی هم‌اتاق بودیم. منظم بود و وقت‌شناس. اهل مراعات بود و مطلقا هیچ زحمتی برای اطرافیان نداشت؛ گویی که اصلاً در اتاق نبود. وقت‌های خالی‌ام را در هتل، صرف نوشتن یادداشت‌هایی درباره حج می‌کردم و نوشته‌های روزانه‌ام را برای حاج‌محمد می‌خواندم. به‌دقت گوش و تحسین می‌کرد و تشویقم می‌کرد به ادامه نوشتن. به تهران که برگشتیم همان یادداشت‌ها شد کتابی و منتشر شد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *