
اگر درباره زیرژانر فیلمهای هیولایی صحبت کنیم، فیلمهای گرگینهای به خوبی فیلمهای خونآشامی یا کایجو زیاد نیستند. حداقل شاید تعداد فیلمهای خوبشان کمی بیشتر از فیلمهای مربوط به دیگر هیولاهای شناخته شده باشد (با عرض پوزش از Creature from the Black Lagoon و The Shape of Water).
اگر به فیلمهای بلند سینمایی محدود شویم، چند فیلم خوب در این زیرژانر وجود دارد و شاید یکی از آنها حتی در مرز بینقص بودن قرار داشته باشد. ظاهراً ساختن فیلمهای گرگینهای درست از آب درآمده بسیار سخت است، به شکلی که این موضوع در زیرژانر بهوضوح دیده میشود، اما انجامشدنی است، و سه فیلم زیر این موضوع را بهخوبی ثابت میکنند.
The Wolf Man (1941) شاید اولین فیلم مهمی باشد که گرگینهها را تا حدی درست به تصویر کشید (بعد از فیلم ضعیفتر Werewolf of London در سال 1935)، با این حال The Wolf Man به آن سطح شاهکاری که برخی دیگر از فیلمهای هیولایی یونیورسال تقریباً همدورهاشن او آن را هم کارگردانی کرده بود و از نظر کیفیت در سطح همین فیلم است.
داستان فیلم بسیار ساده است: دو دوست آمریکایی که به انگلستان سفر میکنند، خیلی زود توسط یک گرگینه مورد حمله قرار میگیرند، یکی از آنها میمیرد (و این واقعاً خیلی زود اتفاق میافتد، پس اسپویل محسوب نمیشود) و دیگری در لندن تنها میماند و در نهایت به همان «گرگینه آمریکایی در لندن» تبدیل میشود.
فیلم بهخوبی تعلیق را تا لحظه اجتنابناپذیر تبدیل شدن شخصیت اصلی حفظ میکند، و در عین حال بخشی از آن بهعنوان یک داستان عاشقانه نیز عمل میکند، زیرا او بهسرعت عاشق پرستاری میشود که از او مراقبت میکند. این خط عاشقانه واقعاً باورپذیر است و به داستان عمق بیشتری میدهد. همچنین سرنوشت قربانیان گرگینه (غیر از خود گرگینه شدن) نیز به شکل جالبی بررسی میشود و همین موضوع فیلم را حتی ترسناکتر میکند.
جلوههای ویژه فیلم فوقالعاده است. هر دو بازیگر اصلی، دیوید ناتون و گریفین دان، دگرگونیهای متفاوتی را تجربه میکنند و گریم استفادهشده برای این تغییرات واقعاً چشمگیر است. در نهایت، این فیلم آنقدر چیزهای مختلف را در تنها ۹۷ دقیقه ارائه میدهد که میتوان آن را یک شاهکار تمامعیار دانست، نه فقط در ژانر وحشت، بلکه در کل سینما. این فیلم واقعاً در سطح یک اثر کلاسیک تمامعیار است.
