۳۰ درس از ۳۰ روز جنگ روسیه و اوکراین

تهاجم روسیه به اوکراین که بر اساس واقعیات عصر کنونی قدرت‌های بزرگ و مبتنی بر واقع گرایی و اصل قدرت است، بار دیگر نشان داد که اگر توان و قدرت نظامی و دفاعی کارآمد و اثربخش نداشته باشید، تنها یک سد دفاعی یا خاکریز پر تلفات برای سایر بازیگران نظام جهانی در مقابل قدرت رقیب خواهید بود.
تهاجم روسیه به اوکراین که بر اساس واقعیات عصر کنونی قدرت‌های بزرگ و مبتنی بر واقع گرایی و اصل قدرت است، بار دیگر نشان داد که اگر توان و قدرت نظامی و دفاعی کارآمد و اثربخش نداشته باشید، تنها یک سد دفاعی یا خاکریز پر تلفات برای سایر بازیگران نظام جهانی در مقابل قدرت رقیب خواهید بود.

۳۰ درس از ۳۰ روز جنگ روسیه و اوکراین

اقتصاد۲۴– جنگ اوکراین یا همان تهاجم نظامی سراسری روسیه به اوکراین در ۵ اسفند ۱۴۰۰ (۲۴ فوریه ۲۰۲۲) را می‌توان یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین درس‌های سیاستگذاری به سیاستگذاران عمومی و مدعیان حکمرانی برشمرد که سیاست‌ها، ابزار‌های و الگو‌های جعلی سیاستگذاری که بیشتر ذهنی و آرمانی هستند را افشا و قدرت و اقتدار را بنیان سیاستگذاری عمومی به‌ویژه سیاستگذاری خارجی در عصر کنونی معرفی می‌کند.
تهاجم روسیه به اوکراین که بر اساس واقعیات عصر کنونی قدرت‌های بزرگ و مبتنی بر واقع گرایی و اصل قدرت است، بار دیگر نشان داد که اگر توان و قدرت نظامی و دفاعی کارآمد و اثربخش نداشته باشید، تنها یک سد دفاعی یا خاکریز پر تلفات برای سایر بازیگران نظام جهانی در مقابل قدرت رقیب خواهید بود. البته اسطوره سازی از ولودیمیر زلنسکی در مقابل روسیه برای سایر کشورها، احزاب و شهروندان خوش‌خیال به‌خصوص در ایران که به شدت احساسی هستند نیز سیاستی نرم است که باید مورد توجه قرار گیرد.
جنگ اوکراین تاکنون و با گذشت ۳۰ روز از آن، دارای درس‌ها و عبرت‌هایی برای سیاستگذاران است که ۳۰ مورد از آن‌ها به خلاصه در زیر می‌آید:

۱- ناتوانی دیپلماسی و تهدیدات اقتصادی در مقابل نیت و هدف یک قدرت بزرگ جهانی برای آغاز یک تهاجم نظامی به همسایه خود.

۲- دولت‌های خوش‌بین و امیداوار به کمک و حمایت نظامی قدرت‌های بزرگ، در عصر کنونی به ناگاه خود را در محاصره نیروی نظامی دشمن می‌بینند بدون آنکه وعده‌های حمایت، عملی شوند.

۳- دولت‌های ضعیف و احساسی مانند دولت اوکراین به‌خصوص طرفدارن غرب به شدت شکننده بوده و مانند ولودیمیر زلنسکی تنها به نمایش رهبری می‌پردازند و نه رهبری. حمایت و پشتبانی نظامی و تسلیحاتی چندین ساله اروپا از اوکراین نیز چندان کارساز نیست.

۴- شخصیت سیاستگذاری، حکمرانی و رهبری در بسیاری کشور‌ها چنان ضعیف و سست است که یک بازیگر کمدی می‌تواند بدون هر گونه پیشینه سیاسی به رهبری یک دولت درگیر تنش و منازعه خارجی رسیده و کشور را بر پرتگاه نابودی برساند.

۵- بسیاری پرستیژ‌های اجتماعی و ملی در فضای رسانه‌ای و مجازی تنها یک نمای خوش رنگ و جعلی هستند که در اولین ساعات یک جنگ با فرار و خالی کردن جبهه از سوی شهروندان رسوا می‌شوند.

۶- خروج و مهاجرت بیش از ۴ میلیون نفر (آمار رسمی ۳.۷ میلون نفری) از جمعیت ۴۱ میلیونی اوکراین تنها طی ۳۰ روز نشان می‌دهد که بسیاری از شهروندان اوکراین از قبل هم به دنبال بهانه‌ای برای خروج سریع از این کشور بوده‌اند.

۷- قهرمان‌سازی از یک رئیس جمهور مانند زلنسکی در فضای مجازی و مقایسه آن با اشرف غنی، رئیس جمهوری فراری افغانستان، توان رسانه‌ای غرب و اثربخشی قدرت نرم آن‌ها در جعل واقعیت را نشان می‌دهد، زیرا این دو رهبر مجری سیاست‌های آمریکا در الگو‌ها و روش‌های مختلف هستند.

۸- ولودیمیر زلنسکی و اشرف غنی دو روح در یک کالبد هستند که در چارچوب دستورات مشاوران و سیاستگذاران غربی خود عمل کردند، یکی با فرار از کابل و دیگری با نمایش‌های رسانه‌ای که ریشه در شغل بازیگری‌اش دارد.

۹- افشای ناتوانی یا عدم اراده قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای برای ورود به درگیری یک قدرت بزرگ جهانی با یک دولت ضعیف حتی اگر آن دولت ضعیف مهره آنان باشد.

۱۰- اثبات این اصل که نفت یک سلاح است که بیش از آن‌که به سود دارنده منابع نفتی باشد، می‌تواند به سود دولت‌های رقیب باشد و به عنوان سلاح اقتصادی و سیاسی علیه دارنده منابع نفت و گاز مورد بهره‌برداری رقیبان قرار گیرد. اگر روسیه بتواند نفت و گاز خود را به فروش برساند پیروز جنگ اقتصادی با آمریکا خواهد بود. در بازار جهانی نفت، اثر حملات جنبش انصارالله یمن به عربستان کم‌تر از حمله روسیه به اوکراین نیست.

بیشتر بخوانید: همکاری ایران و روسیه برای دور زدن سوئیفت

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *