
روز پنجشنبه تصاویری در فضای مجازی منتشر شد که هوش از سر اهالی تئاتر پراند. جمشید ملکپور، کارگردان قدیمی تئاتر و سینما و از پژوهشگران شناخته شده که به واسطه تدوین مجموعه ارزشمند «ادبیات نمایشی در ایران» و فعالیت علمیاش مورد احترام است، تصاویری روی صفحه اینستاگرام خود بارگذاری کرد که نشان میداد سیلاب ناشی از بارندگی اخیر راه خود را به اتاق محل نگهداری آرشیو تئاتر او در منزل شخصیاش بازکرده و تمام جعبههای اسناد دست اول تئاتر ایران را به نابودی کشانده است. در نظر اول شاید از خودتان سوال کنید چطور چنین چیزی امکان دارد؟ گو اینکه به قول رایج، اینجا ایران است و همهچیز ممکن! چراکه اگر او در یکی از مناطق شمالی یا غربی کشور زندگی میکرد پذیرش ورود سیلاب به خانه مردم (مشابه اتفاقی که چندسالی است شاهد هستیم) به دلیل شرایط طبیعی تا حدی عادی جلوه کند، اما چطور امکان دارد مسوولان منطقهای از مناطق پایتخت ترتیبی اتخاذ نکنند که محل سکونت شهروندان اسیر گزند سرازیری سیلاب نشود؟
هنردوستان و دانشجویانی که مجموعه سهجلدی ادبیات نمایشی در ایران -که جلد چهارمش هم به ناشر سپرده شده- را خواندهاند، براین نکته مهر تایید میزنند که جمشید ملکپور در این مجموعه کاری انجام داده کارستان. با خودش قرار گذاشته بود به ایران بیاید و کار نیمهتمام را سروسامان دهد که کوتاهی مدیریت شهری در امر جدولبندی معمولی خیابان برای جلوگیری از ورود آب به خانهها برنامههایش را به هم ریخت. «تنها دلخوشی من برای حضور در ایران همین آرشیو بود؛ الان دو سال است ما مساله داریم ولی کسی کمک نمیکند. مجاور خانه ما بنایی وجود دارد که شصت سال است متروک مانده و هر زمان باران میبارد، بهدلیل فقدان جدولبندی و هدایت نشدن سیلاب، تمام آنچه از منطقه شمالی و کوه دربند سرازیر میشود، یکراست به این سمت میآید و خانه کناری ما تبدیل میشود به یک استخر بزرگ. به علت فاصله کم این دو ملک از یکدیگر، وقتی انباری خانه متروک کناری از آب باران و سیلاب لبریز میشود، باقیمانده این استخر به خانه من و درست محلی میریزد که دفتر کار و آرشیو اسناد آنجا قرار دارد. بارها در این باره به شهرداری مراجعه کردهام ولی آنها اساسا گوش شنوا برای حرف ما ندارند درحالی که در همین مدت اخیر یک برج بزرگ درست روبهروی منزل ما ساخته شده و هنوز به اتمام نرسیده، شهرداری کار ساخت جدول و ایجاد جوی آب جلوی برج را به اتمام رسانده است؟ اما به کار ما رسیدگی نمیشود، چون جزو «از ما بهتران» نیستیم. واقعا سن و سال و بیماری اجازه نمیدهد که در راهروهای شهرداریها بالا و پایین بروم. در عین حال میدانم حتی اگر به آنجا مراجعه کنم، کاری صورت نمیگیرد و فقط از یک اتاق به اتاق دیگر سرگردان خواهم شد.»
