یک ساعت با سخت‌ترین شغل دنیا؛ درماندگی در دایره درمان

به اعصابش مسلط است؛ اگر نبود با آن همه تیشه‌ای که به مغزش می‌خورد، قطعاً یک جایی از کوره در می‌رفت و دیگر قادر به ادامه کارش نبود.

یک ساعت با سخت‌ترین شغل دنیا؛ درماندگی در دایره درمان

علیرضا محرمی – خودمان هستیم، اما حفاظت فیزیکی بیمارستان‌ها هم شغل سختی دارند و شاید هیچ وقت در میان شلوغی‌های اخبار کادر درمان دیده نمی‌شوند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی تابناک، زیر پوست شهر، پشت ترافیک‌های بی پایان، وقتی گوش‌مان پر شده از صدای بوق ماشین‌ها و گاز دادن موتورسواران بی شمار، شاید حتی لحظه‌ای فکر نمی‌کنیم که چه مشاغل سختی در نزدیکی‌مان وجود دارد. شاید از مشاغل سخت، فقط کار در معدن را شنیده‌ایم؛ کارگران شرافتمند معدن که گاهی با کمترین ایمنی کار، برای لقمه‌ای نان تلاش می‌کنند و در سال‌های اخیر بارها دیده و شنیده‌ایم که زیر آوار معدن، جان خود را از دست داده‌اند. با این حال، شغل معدن‌کاران شاید کیلومترها از ما دور باشد، اما در نزدیکی کوچه و خیابان‌هایی که زندگی می‌کنیم، روایت‌های دیگری وجود دارد.

در میان شلوغی‌های زندگی، کاش کمتر مسیرمان به مراکز درمانی کشیده شود. همین که در این سختی روزمان را شب می‌کنیم، هنری است و با روزنه امیدی، زندگی را ادامه می‌دهیم. با این حال وقتی قرار است به هر بهانه‌ای به بیمارستانی مراجعه کنیم، شاید نمی‌دانیم که سخت‌ترین کار را کدام بخش بیمارستان دارند.

سختی کار کادر درمان، از پزشک و پیراپزشک گرفته تا رزیدنت‌ها و انترن‌ها، از پرستارها تا بهیارها با وجود تمام ناملایمتی‌ها و تعرفه‌های مورد اعتراض‌شان، هیچگاه شاید نشنیده باش/16/2007497_737.jpg” alt=”یک ساعت با سخت‌ترین شغل دنیا؛ درماندگی در دایره درمان” width=”450″ height=”267″>

سیزده!

از او می‌پرسم: «با این همه سختی، چقدر حقوق می‌گیری؟ البته اگر دوست نداری، نگو!» پاسخ می‌دهد: «چیزی برای پنهان کردن ندارم. درماندگی که پنهان کردنی نیست، اگر مجبور نبودم شاید هیچ وقت این شغل را ادامه نمی‌دادم. حقوق ما هم پارسال ۱۳ میلیون تومان بود که هنوز افزایش حقوق سال جدید اعمال نشده که بدانم حقوق سال جدید چقدر است.» در همین لحظه مردی که شیفتش بود برمی‌گردد. از همکارش که ۴۰ دقیقه‌ای جای او ایستاد تشکر می‌کند: «رفتم جلوی در که آرام شوم، بدتر شد. چای خوردن بهانه است. باور کن به بهانه چای می‌خواهم چند دقیقه‌ای بروم جلوی در، به سرم هوایی بخورد و آرام شوم، اما آنجا هم مشکلات خودش را دارد. بعد که می‌روم، پشیمان می‌شوم و می‌گویم کاش همینجا باشم و تکان نخورم.»

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *