
به گزارش مجله خبری نگار/خراسان: «من آن موقع چهار، پنج ساله بودم و تصویر روشنی از آنروزها ندارم. از بزرگترها شنیدهام جنگ که شروع شد، دولت منتقلمان کرد به مشهد. اینجا، شهرک شهیدبهشتی مشهد شد خوزستانِ دوم. همشهریها و همزبانهایمان اینجا بودند، اما خب اوضاع خوب نبود. شهرک شلوغ بود و ناامن و از شهر با دیوار جدا شدهبود. بعضی ازمردم حضور مهاجرها را نمیپذیرفتند. ازنظرشان ما غیرایرانی بودیم –چون به زبان عربی حرف میزدیم- و جنگزده و سربار. البته خیلیها هم مهربان بودند و هر کمکی از دستشان برمیآمد، دریغ نمیکردند. خلاصه آنروزهای سخت گذشت و ما هم اینجا پاگیر شدیم. مشهد شهرمان شد و شهر مادریمان همانی باقی ماند که در زمان جنگ بود…». اینها حرفهای «سلیمه» است. یکی از ساکنان شهرک شهیدبهشتی که از زمان جنگ تحمیلی و با مهاجرت اجباری خوزستانیها به مشهد، به محله عربها معروف شدهاست. سلیمه را تیغ آفتاب، زنبیلبهدست وسط بازار میبینم؛ بازار هم که میگویم یعنی یک تکه از خوزستان؛ پر از فلافلفروشی و ماهیفروشی و کافههایی که بهجای اسپرسو و لاته، «قهوه عربی» سرو میکنند. آن چه در ادامه میخوانید گزارشی است از دو ساعت گشتوگذار در شهرک عربها.
