«خانه پدری» آنچنان بدریخت، بیقواره و غیراینجایی است که بیگمان ماندگار نخواهد شد، اما «خانه ایران»ِ ما میماند؛ با پدرانی که نماد شرافت و اصالت و حمیت و فتوت و مروت و غیرتاند.
سوره سینما – محمدرضا رضاپور* : «خانه پدری» فیلم تندخو و خشمآلودی است. یا به قول کارگردانِ بهظاهر آرامش، «فیلمی عصبی» است. فیلمی هم که اعصاب ندارد، بر روی پرده عریض و پیش چشم مخاطب دست به هر لاابالیگری و توحشی میزند؛ شبیه به آدمی که در لحظه بدخویی و تندخویی، تعقلش تعطیل شده، همه چیز را به هم میریزد و هر آنچه زیبایی است را زشت میبیند.
«خانه پدری» فیلم مرتجعی است؛ با دهانی باز و گوشهایی بسته. زاییده عصبیت و خصومت سازندگانش با در و دیوار و چرخ و فلک. فیلمی که با بدمستی و عربدهکشی، فریاد میزند و قمه میچرخاند اما شاهدان و ناظران و بینندگانش را به متانت و نزاکت و البته تابآوری و تجدد دعوت میکند. فیلمی که ادعا میکند قصد تقبیح تعصب و خشکاندیشی و تحجر را دارد اما خودش، تمامقد در گنداب متعفن جانبداری کورکورانه از عقاید و افکار قبلی همراه با نپذیرفتن آرا و اندیشههای نو فرو رفته است.
