پیرنگ فیلم بر مصلحتِ سانسور بنیان نهاده شده. مصلحتسنجی برای سرپوش گذاشتن بر فساد یک فرد حکومتی (جلال) که با خودسانسوری زنان روستا و مصحلتاندیشی ریشسفیدان مانع از علنی شدن فساد و محکوم شدن جلال میشود.
سوره سینما – سیدحسن حسینی : «ابلق» مهمترین، سرکشترین و جسورترین فیلم آبیار است. فیلمی که در مرز میان انتقاد و سیاهنمایی حرکت میکند اما به ورطه سیاهی نمیافتد. فیلمی که در ناکجاآبادی به نام «زورآباد» روایت میشود. زوری که در یک وجه به معنای قدرت است؛ قدرتی که درگیر آفت خود میشود یعنی فساد. زور در زبان مازنی معنای دیگری هم دارد: تاپاله حیوانات؛ که هر دو معنا درخور فضایی است که داستان آبیار در آن روایت میشود.
در حوالی زورآباد شهربازی و برجهای بلند یک شهر مدرن دیده میشود؛ گویا که آرمان این روستای سنتی رسیدن به یک آرمانشهر مدرن است. جامعهای که آنقدر گرفتار سنتهایی آمیخته با مقدسمآبی، تقدیرگرایی و فرهنگ غلط گذشته است که یارای رسیدن به آرمانشهر، سرابی باطل و بیهوده است. همچون حبابها و بادکنکهایی که بیانگر آرمانهای توخالی اهالی است («علی» (هوتن شکیبا) -که کفترباز-قمارباز باغیرت است- در صحنه کلیدی نزاع فیلم میگوید «سر من همیشه رو به آسمانه» نیز نوعی تقدیرگرایی و اعتقاد به شانس و اقبال دیده میشود).
