بعد از یک روز سخت کاری یا درسی، با استرسی که جنگ به جا گذاشته و آیندهای که هر روز مبهمتر به نظر میرسد، خودش را به خانه میرساند. روی کاناپه مینشیند و تلویزیون را روشن میکند؛ یا چیزی برای دیدن ندارد یا آنچه پخش میشود، بیشتر از آنکه سرگرمکننده باشد، اضطرابآور است. به سراغ یخچال میرود و با کویری روبهرو میشود که پیشتر نمونهاش را فقط در بازی «رد دد» (Red Dead Redemption)دیده بود.
دوباره روی کاناپه برمیگردد و موبایل را برمیدارد. با هزار مکافات راهی برای دور زدن محدودیتها پیدا میکند و به اینستاگرام میرسد. چند دقیقهای میان اینترنت کند و محتواهای «برینرات» (Brain rot) میچرخد تا چشمش به پست یک استریمر خارجی میافتد؛ پستی درباره همان بازی آنلاینی که زمانی ساعتها سرگرمش میکرد اما در دوران قطعی اینترنت آنقدر از آن دور مانده که تقریبا فراموشش کرده بود.
لپتاپ را روشن میکند و با امیدی نهچندان زیاد وارد بازی میشود؛ اما خیلی زود با خطای دسترسی روبهرو میشود. یادش میآید پیش از جنگ از یک سرویس رفع تحریم و DNS استفاده میکرد. سرویس قدیمی دیگر مثل گذشته کار نمیکند. کمی جستوجو میکند، تبلیغ سرویس دیگری را که قبلا در یک کانال تلگرامی دیده بود پیدا میکند و اشتراک میخرد. این بار بازی بالا میآید. برای مدتی کوتاه میتواند از دنیای بیرون فاصله بگیرد و به سرگرمیای برگردد که یادآور روزهای عادیتر است.
