گمشده‌اي داشت انگار

اين مرد با همه شوريدگي‌هايش و تمام عاشقي‌هايش، ديگر شور هيچ چيز را نداشت: «اما در پنج شش سال آخر زندگي‌شان از تمام علاقه‌هاي‌شان فاصله گرفته بودند و ديگر براي‌شان چندان اهميتي نداشت.
اين مرد با همه شوريدگي‌هايش و تمام عاشقي‌هايش، ديگر شور هيچ چيز را نداشت: «اما در پنج شش سال آخر زندگي‌شان از تمام علاقه‌هاي‌شان فاصله گرفته بودند و ديگر براي‌شان چندان اهميتي نداشت.

گروه سینما و تلویزیون: هنوز شعر «پريا» در سرش مي‌چرخد؛ شعري كه با آن بزرگ شده. مرد بازيگر عادت داشت هر شب اين شعر را براي پسرش بخواند. تمام شب‌هاي كودكي پسر با «پريا» آميخته است. صداي پدر مثل آبشار جاري مي‌شد در گوش‌هايش و او آرام‌آرام به خواب مي‌رفت. گويي بازي زمان است و نمي‌دانم در اين بازي، او از گذشته به حال آمده يا من به گذشته سفر كرده‌ام كه انگار جواني او رو به روي من نشسته است.

گمشده‌اي داشت انگار

به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه اعتماد، پوريا شكيبايي به طرز شگفت‌انگيزي شبيه پدرش است و حالا اين مرد جوان روبه‌روي ما است تا گپ و گفتي داشته باشيم درباره پدرش؛ خسرو شكيبايي. شكيبايي فقط بازيگري تماشايي نبود، او عاشق شعر بود و با صداي جادويي‌اش كه هديه‌اي خداوندي بود، شعرهاي زيادي را براي‌مان دكلمه كرد از سهراب و فروغ تا سيدعلي صالحي و محمدرضا عبدالملكيان و خلوت نوجواني ما را آهنگين ساخت.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *