در فوتبال، گل زدن یعنی شادی. یعنی دویدن، فریاد کشیدن و در آغوش گرفتن همتیمیها، اما گاهی ارزشمندترین گلها، همانهایی هستند که هرگز وارد دروازه نمیشوند.
، امروز در پردیس توانمندسازی کودکان کار «صبح رویش»، توپ بارها به حرکت درآمد، اما هیچکس دلش نمیخواست تور دروازه بلرزد. دروازهبانهای این مسابقه، کودکانی بودند که سالها پیش از آنکه فرصت کودکی را تجربه کنند، زندگی آنها را پشت ویترین مغازهها، چهارراهها، کارگاهها و خیابانها به صف کرده بود؛ کودکانی که سهمشان از بازی، اغلب کار بوده است.
زمین فوتبال امروز، فقط یک زمین چمن نبود؛ مرزی بود میان دو دنیا. در یک سوی زمین، پیشکسوتان فوتبال ایران ایستاده بودند؛ مردانی که روزگاری با گلهایشان میلیونها ایرانی را از جا بلند کرده بودند. حسن روشن، حمید درخشان، فرشاد پیوس و دیگر چهرههای نامآشنای فوتبال، همانهایی که سالها نامشان با افتخار فوتبال ایران گره خورده است. کنار آنها نیز هنرمندانی حضور داشتند که آمده بودند تا یک روز متفاوت را کنار کودکان رقم بزنند.
در سوی دیگر اما، کودکانی ایستاده بودند که شاید بزرگترین آرزویشان تا همین دیروز، داشتن یک توپ سالم یا یک جفت کفش مناسب بود.
سوت آغاز مسابقه که زده شد، اتفاق عجیبی افتاد؛ اتفاقی که شاید در هیچ مسابقه رسمی فوتبال دیده نشود.
