شهید محمدآبادی از اهالی روستای محمدآباد پسکو قائنات است؛ جوانی دهه هشتادی که خواهرش درباره او میگوید: همکلاسیهای دوران کودکیاش، پس از شهادت او به ما گفتند: «حسین در مدرسه میگفت دوست دارم وقتی بزرگ شدم، پلیس شوم و در این مسیر به شهادت برسم».
شهادت برای برخی از آدمها از کودکی نوشته شده؛ آنجا که در کلاس انشا موضوع این است: «میخواهید در آینده چه کاره شوید؟» یکی میخواهد معلم شود، یکی کارمند و یکی ورزشکار؛ اما یکی آرزویش پلیس شدن و در نهایت شهادت در این راه است. این هدف و آرزویی است که شهید استوار یکم حسین محمدآبادی؛ از نیروهای یگان ویژه فراجا داشت و در نهایت ۱۴ اسفند سال گذشته به آن رسید.
شهید محمدآبادی از اهالی روستای محمدآباد پسکو قائنات است؛ جوانی دهه هشتادی که دلسوزی و مهربانیاش در میان ریشسفیدان و موسفیدان این روستا زبانزد است.
او که فرزند سوم یک خانواده ۶ نفره است، پس از گذراندن سربازی به استخدام نیروی انتظامی درمیآید و در حمله رژیم جنایتکار صهیونیستی به ورزشگاه بعثت تهران، به آرزوی دیرینه خود میرسد.
برای آشنایی بیشتر با این شهید جنگ رمضان به سراغ پدرش، قربان محمدآبادی رفتیم. او درباره فرزند شهیدش میگوید: حسین پسری مهربان بود. همکلاسیهای دوران کودکیاش، پس از شهادت او به ما گفتند: «حسین در مدرسه میگفت دوست دارم وقتی بزرگ شدم، پلیس شوم و در این مسیر به شهادت برسم».
محمدآبادی درباره ویژگیهای شخصیتی فرزندش بیان میکند: پسرم در کارهای خانه به مادرش کمک میکرد، برای مرغها و پرندهها؛ بهخصوص گنجشکها و کبوترهایی که در خانه داشتیم، لانه درست میکرد، برایشان غذا میبرد و به آنها رسیدگی میکرد. اگر گربهای جلو در خانه میآمد، حتماً مراقبش بود. به طور کلی به حیوانات خیلی علاقه داشت.
پدر شهید محمدآبادی با اشاره به اینکه حسین وقتی سرباز بود، همان زمان برای ارتش هم ثبتنام کرد؛ اما قبول نشد، میافزاید: پسرم خدمت سربازی را در خاش انجام داد. بعد از اینکه خدمتش تمام شد، دست از تلاش برنداشت و دوباره برای نیروی انتظامی ثبتنام کرد و قبول شد. برای انتخاب مکان خدمت نیز به او گفتند: «دوست داری کجا خدمت کنی؟» حسین هم گفته بود: «هر جا که سختتر است». به همین خاطر در رسته یگان ویژه مشغول خدمت شد.
او درباره رسیدگی فرزند شهیدش به پیرزنها و پیرمردهای روستا اظهار میکند: بعد از شهادتش متوجه شدیم که حسین به صورت گمنام به افراد مسن و دیگران خیلی کمک میکرد؛ هم از نظر مالی و هم اگر جایی از خانهشان خراب بود، برایشان درست میکرد. اگر آب نداشتند، شب برایشان آب میآورد. به آدمهای مسن و پیر خیلی سر میزد و کلاً بیشتر با افراد مسن در ارتباط بود.
محمدآبادی در این باره تعریف میکند: ما یک همسایه داریم که خیلی مسن است. یک روز پایش میشکند، لگنش هم از جا درمیرود و بستری میشود. حدود ۱۳ شب در بیمارستان قاین بستری بود. این بنده خدا دو فرزند داشت؛ اما حسین به آنها گفت: «من میخواهم بروم پیش مادرتان و از او مراقبت کنم». حسین آن ۱۳ شب کلاً پیش همسایهمان بود. سن آن خانم خیلی بالا بود و حسین از او بهخوبی مراقبت میکرد. چون نمیتوانست راه برود، بالای سرش بود و به او رسیدگی میکرد. وقتی همسایهمان در روستا نبود، حسین مخفیانه به خانهاش میرفت، آنجا را جارو میکرد و ظرفهایش را در حیاط خانهمان میشست.
پدر شهید محمدآبادی با بیان اینکه حسین جمعهها وقتی به قبرستان روستایمان میرفت، قبر آنهایی را که دیگر در روستا کسی را نداشتند میشست، خاطرنشان میکند: خیلی وقتها نصف شب که وارد اتاقش میشدیم، میدیدیم نماز شب میخواند. برای اینکه در آزمون استخدامی نیروی انتظامی قبول شود، وقتی برای مرخصی میآمد، دست و پای مادرش را میبوسید.
او یادآور میشود: یکی از خانمهای مسن روستا که حسین همیشه به او سر میزد، تعریف میکرد: «یک روز در قبرستان، سر خاک شوهرم بودم که حسین هم آمد. کلی با هم حرف زدیم. در آخر گفت شما دلت پاک است، برایم دعا کن تا شهید شوم. به او گفتم: تو پدر و مادر و خواهر و برادر داری، به فکر آنها هم باش. حسین گفت برای آنها هم خدا درست میکند، میگذرد».
محمدآبادی عنوان میکند: در تلفن همراه حسین که الان به ما دادهاند، فقط فیلم و صوت مداحی، قرائت قرآن و سخنرانیهای آقای شهید است. یک بار به خاطر ندارم که پسرم در خانه موسیقی گذاشته باشد. روی دیوار اتاقش هم عکس حضرت آقای شهید، شهید حججی و شهید سلیمانی را نصب کرده بود. در کمدش هم کتابهای دعا و مذهبی از او به یادگار مانده است.
پدر شهید محمدآبادی با اشاره به اینکه حسین از غیبت کردن، دروغ گفتن و سخنچینی بدش میآمد، بیان میکند: او گاهی ما را هم نصیحت میکرد که باید با مردم خوب رفتار کنید، هر کسی بدی به شما کرد، به خدا واگذار کنید. ما تا قبل از شهادتش نمیدانستیم که او به صورت مخفیانه و گمنام به نیازمندان روستا در زمینههای مختلف کمک میکرد. همیشه هم به من میگفت: «بابا اگر کاری و کمکی به کسی میکنیم، باید کسی نبیند».
