عباسعلی دو، سه سالی از جواد کوچکتر بود. این دو در محله و هیئات و بعدها در بسیج با هم بیشتر آشنا و رفیق شدند. سال ۶۱ جواد در عملیات رمضان به شهادت رسید و سالها بعد از اتمام دفاع مقدس، طی وقایعی که پیش آمد، عباسعلی تصمیم گرفت خاطرات جواد را تبدیل به کتاب کند
جوان آنلاین: شهید جواد نجیبیان در محلهشان (فین کاشان) دوچرخهسازی داشت. نوجوانی مذهبی بود که سعی میکرد بچههای کم سن و سالتر را به شرکت در محافل مذهبی و قرآنی تشویق کند. به همین منظور از درآمد تعمیر دوچرخههای مردم، برای بچهها جوایزی میخرید و با برگزاری مسابقات قرآنی، بین آنها توزیع میکرد. یکی از بچههایی که در جلسات مذهبی جواد شرکت داشت، عباسعلی سعیدیپور بود. عباسعلی دو، سه سالی از جواد کوچکتر بود. این دو در محله و هیئات و بعدها در بسیج با هم بیشتر آشنا و رفیق شدند. سال ۶۱ جواد در عملیات رمضان به شهادت رسید و سالها بعد از اتمام دفاع مقدس، طی وقایعی که پیش آمد، عباسعلی تصمیم گرفت خاطرات جواد را تبدیل به کتاب کند. اکنون که به تازگی کتاب «نگاه عاشقانه» زندگینامه و خاطرات شهید جواد نجیبیان منتشر شده است، گفتوگویی با عباسعلی سعیدیپور انجام دادیم تا از داشتههای این کتاب و زندگی شهید نجیبیان بیشتر بدانیم.
کجا و چطور با شهید نجیبیان آشنا شدید؟
بچه محل ما بود. هر دو زاده و ساکن فینکاشان بودیم. مرحوم حاج علی محمد، پدر آقا جواد، در محلهمان قصابی داشت و همه ایشان را میشناختند. خود جواد هم کمی که بزرگتر شد، مغازه دوچرخهسازی (تعمیرات دوچرخه) دایر کرد و آنجا مشغول شد. البته سن زیادی هم نداشت. او سال ۶۱ که به شهادت رسید، ۱۸ سال داشت. خودتان حساب کنید زمانی که دوچرخه تعمیر میکرد، سنش کمتر هم بود. بعد از انقلاب و خصوصاً شروع دفاع مقدس، بیشتر وقت شهید نجیبیان در بسیج و سپس سپاه میگذشت و دیگر آن طور که باید در دوچرخهسازی کار نمیکرد.
چطور جوانی بود؟
بسیار مذهبی و با معلومات بالای سیاسی روز بود. اصلاً به او نمیخورد که نوجوان باشد. همان طور که در کتاب خاطراتش هم آوردهام، عمده درآمدش در دوچرخهسازی را صرف تشویق جوانترها به شرکت در کلاسهای مذهبی و قرآنی میکرد. برای بچهها مسابقات راه میانداخت و جوایزش را از درآمد شخصی خود تأمین میکرد. یا آنها را به اردوهای تفریحی و ورزشی میبرد و آنجا از مسائل عقیدتی برای بچهها صحبت میکرد. شهید نجیبیان اهل دنیا نبود. همان کار تعمیرات دوچرخه را نه برای درآوردن پول که برای پیش بردن فعالیتهای فرهنگی انجام میداد. آدم خاصی بود. فقط دو سال از من بزرگتر بود، اما یک بزرگی خاصی در رفتار و کردارش مشاهده میکردیم. او در عملیات رمضان معاونت یکی از گروهانهای گردان امام حسین (ع) را برعهده داشت. آن زمان فقط ۱۸ سال داشت. قبل از گردان امام حسین (ع) هم در پادگان آموزشی امام حسن (ع) سمتی برعهده داشت. با سن کم، بینش بالایی داشت. تواناییهایش باعث شده بود فرماندهان به او اعتماد و مسئولیتهایی به ایشان واگذار کنند.
در جبهه هم همراه ایشان بودید؟
متأسفانه قسمت نشد در جبهه، شهید را همراهی کنم. منتها در بسیج خیلی با هم فعالیت میکردیم. نکتهای را اینجا اشاره کنم. شهید نجیبیان مؤسس برگزاری هفتگی دعای کمیل در مسجد جامع فین کاشان بود. محال بود پای تان به این مسجد برسد و با جواد نجیبیان آشنا نشوید. علاوه بر مسجد و بسیج، زمانی که شهید نجیبیان به پادگان امام حسن (ع) مأمور شد، مدتی بعد من هم به عنوان نیروی ویژه سپاه کاشان به این پادگان رفتم. حکم شش ماهه داشتم تا در این پادگان مشغول شوم. به پادگان که رسیدم، دیدم آقا جواد مدیریت داخلی آنجا را برعهده گرفته است و مواردی مثل حراست را مدیریت میکند. من هم رفتم و پیشش مشغول شدم. چند وقت بعد قرار شد برای مرخصی فین کاشان برگردم. آقا جواد مسئولیت زیادی داشت و نمیتوانست به مرخصی برود. به من گفت وقتی به محلهمان برگشتی، برو خانه ما و پیام مرا به خواهرم برسان. خواهر او آن موقع خیلی کوچک بود. شاید هنوز به سن تکلیف هم نرسیده بود. رفتم کاشان و منزل آقا جواد رسیدم. عرض کردم به واسطه شغل پدرش همه محله خانواده نجیبیان را میشناختند. خلاصه در خانهشان که رسیدیم، مادر آقا جواد بسیار گرم از ما استقبال کرد. طوری رفتار میکرد که انگار پسر خودش از سفر برگشته است. ما را داخل خانه دعوت کرد و با پذیرایی گرمی که داشت شرمندهمان کرد. به ایشان گفتم از طرف جواد پیامی دارم. مادر شهید هم دخترش را صدا زد و گفت بیا ببین برادرت چه پیامی فرستاده است. پیام آقا جواد به خواهرش این بود که از همین سن همیشه مراقب حجابت باش و آن را رعایت کن. این پیامی از طرف من به تو خواهرم است. امیدوارم همیشه این پیام را با دل و جان پذیرا باشی.
