
امدادگران هلالاحمر ۲۴ ساعت مداوم در مدرسه کار آواربرداری انجام دادند تا رسیدند به محل نمازخانه؛ همان گودی معروفی که وسط حیاط مدرسه دخترانه درست شده. همانجایی که تعداد زیادی از بچهها و معلمهایشان برای فرار از حمله به آنجا پناه برده بودند؛ بعد از یک روز کامل رسیدیم به نمازخانه، همانجایی که تجمع دانشآموزان در آن قسمت بود. معلم میخواست بچهها را از حیاط بیاورد داخل که جایشان امن باشد که موشک سوم خورده بود به راهپله که پایینش نمازخانه بود. اکثر شهدا آنجا بودند. یادم است یک معلم شهیدی داشتیم که ستون مدرسه وسط بدنش فرود آمده بود، یا یک معلم دیگر سه دانشآموز را در بغل خودش گرفته بود. احتمالا برای اینکه بچهها ترسیده بودند یا میخواست آواری رویشان نیاید و همهشان با فشار آوار و گازی که منتشر شده بود، شهید شده بودند. صحنههای وحشتناکی را تجربه کردیم.
