۲۹ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۷:۱۵
به گزارش خبرآنلاین روزنامه جوان نوشت: همین تصویر ساده، یک سؤال قدیمی را دوباره زنده میکند که چرا بخشی از نوجوانها و جوانها کمتر از گذشته با مسجد ارتباط دارند و اگر قرار باشد دوباره به مسجد برگردند، از آن چه میخواهند. برای پیدا کردن جواب، بهتر است این بار به جای مدیران و مسئولان و کارشناسان، سراغ خود نوجوانها و جوانها برویم. نه اینکه از آنها بپرسیم «چرا مسجد نمیروید» و منتظر فهرستی از جوابهای آماده باشیم، بلکه بپرسیم اگر مسجد محله قرار بود بخشی از زندگی آنها باشد، چه شکلی پیدا میکرد. جوابها شبیه هم نیستند. یکی از کمبود برنامه میگوید و دیگری از زیاد بودن برنامههای رسمی و یکی از رفتار بزرگترها گلایه دارد و یکی دیگر مسجد را دوست دارد، اما میگوید مسجد محلهشان جایی برای نسل او ندارد.
حس میکنم مسجد بیشتر برای بزرگترهاست
سارا، ۱۶ ساله، از آن دسته نوجوانهایی است که گاهی همراه مادرش به مسجد میرود، اما خودش را مسجدی نمیداند. وقتی از او میپرسیم چرا، قبل از جواب دادن کمی فکر میکند و میگوید: «من با خود مسجد مشکلی ندارم، ولی وقتی وارد مسجد میشوم، بیشتر آدمهای بزرگتر را میبینم و برنامهها هم معمولاً برای آنها طراحی شده است. اگر یک نوجوان هم باشد، باید خودش را با همان فضا وفق بدهد.»
او میگوید: اگر قرار باشد بیشتر به مسجد برود، دوست دارد «یک فضای واقعی برای نوجوانها» وجود داشته باشد و توضیح میدهد «نه اینکه یک اتاق بدهند و بگویند این هم فضای نوجوانان و بعد باز هم یک بزرگتر بیاید و بگوید چه کار کنید. دوست دارم خودمان هم در تصمیمگیری نقش داشته باشیم.»
از نظر او مسجد میتواند محلی برای گفتوگو و فعالیتهای مختلف باشد و فقط برنامههای مذهبی نداشته باشد. او میگوید: «مثلاً دوست دارم با چند نفر از بچههای محله یک کار رسانهای انجام بدهیم و از آدمهای قدیمی محله فیلم بگیریم یا برای بچههای کوچکتر برنامه برگزار کنیم. اگر قرار باشد فقط بنشینیم و گوش بدهیم، احتمالاً خیلی زود خسته میشوم.»
من اگر مسجد بروم، دوست دارم دوستم هم آنجا باشد
محمد، ۱۴ ساله، نگاه سادهتری دارد. او بیشتر از هر چیز دنبال جایی برای بودن با دوستانش است و میگوید «من مسجد را بد نمیدانم، ولی خب دوستهایم آنجا نیستند. اگر دوستم باشد، من هم میروم.»
وقتی میپرسیم در مسجد چه کاری دوست دارد انجام دهد، میخندد و میگوید: «ورزش، بازی، مسابقه، هر چیزی که با بچهها باشد.»
بعد خودش اضافه میکند که مسجد برایش نباید فقط محل کلاس باشد و میگوید: «اگر مثلاً عصرها بتوانیم برویم فوتبال یا بازی کنیم و بعد نماز هم بخوانیم، خوب است، ولی اگر فقط بگویند بیا کلاس فلان، شاید نروم.»
برای محمد، مسئله چندان پیچیده نیست. مسجد باید جایی باشد که دوستانش را ببیند و بتواند چند ساعت در آن بماند.
