عصر ایران؛ یلدا آذرپی– اردیبهشت ۱۴۰۵ است و جادههای خروجیِ کلانشهرها شاهد منظرهای متفاوت؛ کامیونهایی که برای «عزیمت همیشگی»، اسباب و اثاثیۀ خانوادههای طبقۀ متوسط را به سمت روستاهای دورافتاده میبرند. تورم به ۶۳ درصد رسیده و رؤیاهای شهرنشینان را به کابوس اجارهبها و هزینههای کمرشکنِ ماهیانه گره زده است.
این روزها «روستا» از فضایی تفننی و نوستالژیک، به «پناهگاه استراتژیک» تغییر ماهیت داده است. این موج جدیدِ مهاجرت معکوس، شباهتی به گریزهای مقطعیِ دهههای گذشته ندارد. ظاهراً با عقبنشینی تاکتیکی شهروندانی مواجهیم که در برزخِ «نه جنگ و نه صلح»، زیر فشار تغییرات سیاسیِ پس از اسفند ۱۴۰۴، دریافتهاند امنیت حقیقی در خاک روستا، هوای تازه و استقلال معیشتی نهفته است.
تهران درگیر آلودگی، اضطراب جنگ و بحران اقتصادی است و در چنین شرایطی، روستاهای ایران میزبان تحصیلکردگانی شدهاند که بیل و کلنگ را به پشتمیزنشینیِ بیسرانجام برگزیدهاند. بازگشت به روستا دیگر انتخاب فرهنگی نیست؛ «مانور بقا» در مواجهه با فروپاشی طبقۀ متوسط شهری است. مردم به جایی بازمیگردند که «نان»اش بوی گندمِ زمین خودشان را میدهد، نه بوی نوساناتِ لحظهای دلار در چهارراه استانبول.
