تماس وحشتزده یک تاجر ساعت با پلیس درباره هجوم پنج مرد نقابدار و ربوده شدن دوستش، پروندهای پیچیده را آغاز کرد
جوان آنلاین: تماس وحشتزده یک تاجر ساعت با پلیس درباره هجوم پنج مرد نقابدار و ربوده شدن دوستش، پروندهای پیچیده را آغاز کرد، اما هشت ماه بعد با دستگیری دو زورگیر خیابانی، راز بزرگ فاش و مشخص شد گروگان ماجرا همان دوست صمیمی بود که برای جبران ورشکستگی، نقشه سرقت خانه میزبانش را طراحی کرده بود.
یکی از شبهای خردادماه امسال، مردی وحشتزده با اداره پلیس تماس گرفت و از دستبرد چند سارق ناشناس به خانهاش خبر داد. او که خود را تاجر ساعت معرفی میکرد، مدعی شد دقایقی قبل چند مرد نقابدار پس از سرقت اموالش، دوستش را که میهمان خانه او بوده، ربودهاند.
با اعلام این خبر، تیمی از مأموران به آپارتمان مسکونی شاکی در یکی از خیابانهای شمالی پایتخت اعزام شدند.
هجوم مردان نقابدار
شاکی در توضیح ماجرا گفت: «چند روزی بود خانوادهام به مسافرت رفته بودند و تنها بودم. امشب دوستم بهنام را دعوت کردم. مدتی است ورشکست شده و حال خوبی ندارد، خواستم حال و هوایش عوض شود. ناگهان زنگ در به صدا درآمد. وقتی در را باز کردم پنج مرد نقابدار مسلح به سلاح سرد وارد خانه شدند. همان ابتدا کیسهای روی سرمان کشیدند و دست و پایمان را بستند.»
او ادامه داد: «آنها پرسیدند، صاحبخانه کیست و وقتی گفتم من هستم، با تهدید چاقو و قمه مجبورم کردند درکمد مخصوص کلکسیون ساعتهای مارکدار و انگشترهای برلیان به ارزش بیش از ۳۰ میلیارد تومان را باز کنم. بعد از سرقت اموالم، دوستم را که فهمیدند در خرید و فروش خودروهای لوکس فعالیت دارد با خود بردند، سپس به سختی خودم را آزاد کردم و با پلیس تماس گرفتم.»
رد خودروهای سرقتی
با ثبت شکایت، پرونده روی میز قاضی احسان شکیبنژاد، بازپرس شعبه دهم دادسرای امور جنایی تهران قرار گرفت و کارآگاهان پلیس آگاهی وارد عمل شدند.
بررسی دوربینهای مداربسته نشان داد سارقان با دو خودروی پژو پرشیا و سمند که اطراف محل پارک شده بود، فرار کردهاند. تحقیقات بعدی مشخص کرد هر دو خودرو شب قبل از دو محله تهران سرقت شده و صاحبانشان اعلام شکایت کردهاند.
آزادی گروگان پس از ۸۴ ساعت
جستوجو برای شناسایی آدمربایان ادامه داشت تا اینکه ۸۴ ساعت بعد، بهنام به اداره پلیس مراجعه کرد و گفت آدمربایان او را آزاد کردهاند.
او مدعی شد: «سارقان وقتی فهمیدند من هم در خرید و فروش خودرو فعالیت دارم، تصور کردند پولدارم. چند روز در سولهای حبس و شکنجه شدم، اما وقتی دیدند پولی ندارم با چشمان بسته اطراف تهران رهایم کردند.»
