
اقتصاد۲۴- اخیرا یکی از روزنامهها در گزارشی از نتایج طرح غربالگری دیابت و فشارخون وزارت بهداشت سخن به میان آورده و با اشاره به مشکلات ناشی از افزایش چاقی و دیابت میان مردم، راهکار رفع این چالش در عرصه سلامت را کاهش یارانه قند و شکر به همراه یارانه نان ارزیابی کرد.
وزارت بهداشت در ماههای اخیر در طرح بزرگ غربالگری و شناسایی افراد بیمار دیابتی و دچار فشار خون، توانسته حجم بالایی از مبتلایان به قند خون و چاقی را شناسایی کند که همزمان به در آستانه ابتلا یا مبتلا به دیابت هستند.
رسانه مورد نظر با اشاره به این خبر که «۱۶ میلیون ایرانی {چاق} هستند، چون نان و شکر در سبد مصرفی آنها بیش از حد نیاز است» علت این مشکل را ارزانی و بالابودن میزان یارانه آرد و شکر ارزیابی کرد.
در این گزارش این رسانه که در واکنش به آمار رو به افزایش فشار و قند خون و چاقی اخذ شده توسط وزارت بهداشت تهیه شده آمده است: «مسئولان چه در حوزه اقتصاد و چه کلانتر هنوز گمان میکنند که باید به آرد سفید و شکر و روغن نباتی که خوراک بیشتر مردم است، یارانه داد و افتخار کرد که خوراک مردم فقیر را تأمین کردهایم! سپس توفان دیابت و چاقی و بیماریهای قلبی و عروقی و آن انسان چاق فاقد کارایی و توان عملیاتی، میماند روی دست بخش دیگر دولتها یعنی وزارتخانههای بهداشت و بیمهها… آنگاه دهها برابر پول یارانهای را که در جای نادرست هزینه میکنیم، برای درمان سیاستهای غلط خود خرج خواهیم کرد.»
البته مباحثی مثل کنترل مصرف از طریق افزایش قیمت کالاها، مسئلهایست که متخصصان آن را وابسته به سطح میزان کشش کالاهای پرمصرف میدانند. اما انتشار گزارش اخیر در حالی صورت گرفت که روز چهارشنبه ۲۷ دی ماه وزیر جهاد کشاورزی در اظهارنظری از افزایش قیمت خرید گندم از کشاورزان خبر داد.
وی اظهار کرد: بنا به خرد جمعی، کار کارشناسی و هماهنگیهای صورت گرفته با دولت، نرخ خرید تضمینی گندم برای سال زراعی ۳-۱۴۰۲ به مبلغ ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان تصویب و اعلام میشود.
با این حال، حجم مالی منابع اختصاص یافته به آرد و نان در قیاس با سایر یارانهها و میزان افزایش آن چندان چشمگیر نیست. زیرا آرد و نان و حتی شکر، بیشتر تابع قیمتهای داخلی (و نه نرخ ارز) است. برای مثال در گزارش سازمان غله کشور در دهه هشتاد خورشیدی، این امر به خوبی اثبات میشود که روند افزایش یارانههای دیگر کالاها، از سال هشتاد به این سو قرابتی با روند افزایش یارانههای آرد و نان ندارد.

انتقادات از وضعیت مصرف و قیمت تمام شده کالاهای اساسی در کشور در شرایطی مطرح است که طبق اذعان مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت و درمان در مهرماه امسال، مصرف نان در میان مردم ایران (بیشتر به خاطر گرانی سایر انواع مواد خوراکی) تنها حدود ۳۰ از سایر کشورهای خاورمیانه بیشتر است، حال آنکه میزان مصرف غلات مردم طی یک دهه گذشته تغییر چندانی نداشته است. این درحالی است که در یک مطالعه جدیدتر، میزان هزینه خانوار ایرانی بهطور متوسط برای تهیه نان از سال ۱۳۹۵ تا سال ۱۴۰۱ بیش از پنج برابر افزایش یافته است.

البته این اولین بار نیست که نسبت به بالابودن میزان یارانه دولت به دو کالای اساسی شکر و آرد انتقاد میشود و منتقدان بالابودن حجم یارانه پرداختی را باعث ناترازی در بودجه عنوان میکنند. میرکاظمی (رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه کشور) سال گذشته اعلام کرده بود: در بخش نهادههای تولیدی و کالاهای اساسی و دارو سالانه بیش از ۲۰ میلیارد دلار یارانه اختصاصی مییابد.
فاصلهای که قرار است دولت با یارانه بین قیمت تمام شده تولید آرد و شکر با قیمت خرید آن از تولیدکننده پر کند، البته مبلغ قابل توجهی است. با این حال، به نظر هشدار نسبت به تبعات سیاست غلط لازم است، اما معمولا دولتها باتوجه به آگاهی و هوشمندی نسبی در قبال تبعات تصمیمات ناگهانی درباره قیمت کالاهای اساسی و راهبردی، معمولاً از توجه به برخی ماجراجوییها و خیالپردازیهای اقتصادی در رسانهها از سوی حامیان اندیشه اقتصاد بازار آزاد، اجتناب میکنند.
با این وجود، اما به نظر میرسد مهمتر از پرداختن به این سیاستِ «اجرا نشدنی» نقد منطق فکری موجود در پس ذهن برخی محافل اقتصادی، فکری و اتاقهای بازرگانی است که ممکن است روزی دوباره اشتباهات اقتصادی دیگری را به دولت تجویز کنند.
