کپشن در مورد کافه و قهوه | متن در مورد قهوه با عکس نوشته

“قهوه” از سیگار و قلیان اعتیاد آور تر است…

در مواقع بی حوصلگی و خستگی، نوشیدن یک فنجان قهوه می تواند انرژی و حس خوبی به شما دهد و به آرامش ذهن شما کمک کند. در این مطلب مجموعه ای از بهترین متن ها و جملات درباره کافه، فنجان قهوه، حس و حال خوب و کافه رفتن را همراه با عکس نوشته های زیبا برای شما عزیزان ارائه کرده ایم و شما می توانید از این متن ها در صفحه شخصی خود برای کپشن استفاده کنید. امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد. با ما همراه باشید.

زندگی بعد از نوشیدن قهوه آغاز می شه

قهوه و
شعر و
خیال ِ تو و
این باد خنک
باز لبخند بزن…
قهوه
شکر می خواهد…

بریز قهوه ى خود را میانِ فنجانم

چشمهایش “قهوه” ای بود

“قهوه” از سیگار و قلیان اعتیاد آور تر است…

زنی که حالش با یک کتاب، یک شعر، یک ترانه یا فنجانی قهوه بهتر می شود را هیچ کس نمی تواند شکست دهد..!

چند ساعت ، فنجان ، نورهایی که روی میز چیده ایم

مثل زخمی سر خورده از گلوی فنجان های شکسته سر ریز می شویم

خیالت عجیب همدم این روز‌های سرد من است…

و به یاد خاطرات گذشته، دو فنجان قهوه سفارش می‌دهم…

بوی قهوه به قدری زیباست که
نمی تونه متعلق به این جهان باشه .️..!
اونم کنار یار!

تو با قهوه ام

همانند شدی

قهوه‌ات را بنوش و باور کن

دیده ام در جهان نما چشمی

در جهانی پر از هرج و مرج و آشفتگی، یه فنجان قهوه امید ماست

قهوه ی فال مرا سر بکش امشب شاید

در کافه، کنج دیوار،

حرف هایت به اندازه ی کافی تلخ بود !

به محض این که قهوه وارد شکم می شه ایده ها توی مغز شکل می گیرن!

گاهى باید رفت…

همان جایى که دلت راجا گذاشتى…

دنبال دلت برو اما قبلش یه فنجان قهوه با خودت ببر

یک حبه قند در فنجان قهوه‌ تلخ شیرین نمی‌شود

سه حبه، چهار، پنج…

قهوه‌ات را بخور

شاید با هم دوباره‌ قهوه‌ای نخوریم

کافه

من قهوه ء چشمان تو

یه روز بد با قهوه خیلی بهتر از یه روز خوب بدون قهوه است

خیالت عجیب همدم این روز‌های سرد من است …
هنوز هم روی صندلی همیشگی می‌ نشینم
و به یاد خاطرات گذشته دو فنجان قهوه سفارش می‌ دهم …
اما مدت هاست که پایان خوش فال گرفتن ها
برایم رؤیایی شده است دور و دراز …

دلم نه عشق میخواهد نه دروغ های قشنگ

دلم یک فنجان قهوه داغ می خواهد

یک جمعه
تنهایی ات را
به قهوه مهمان می کنم
تلخ تلخ
من با لبخندم
تو با حرفهایت
شیرینش کنیم …

در کـــافه…

رو به روی هـــم…

ته فنجان قهوه‌ام!

چیزی نمی‌بینی؟

قهوه مهم ترین وعده غذایی من در طول روزه

قهوه و عشق یک طعم دارند …. تلخ!

تو مثل طعم تلخ قهوه میچسبی

منو درگیره یه بازی سخت کردی

در دایرهٔ تاریک فنجان فال

و عطر اطلسی افتاده است

آفتاب…

که می رسد….

من قهوه را دوست نداشتم

آمدی و چشمانت

حدس بزن چی شده؟!
ساعت قهوه فرا رسیده!

قهوه چشمان توست

بوی تو که در مشام قهوه خانه می پیچد

تو اگر نبودی آسمان ما ستاره نداشت

یه مبل راحت، یه کتاب خوب و یه فنجان قهوه داغ همه چیزیه که بهش که نیاز دارم

من هیچ وقت لبخند نمی زنم و نمی خندم!
البته تا زمانی که اولین فنجان قهوه ام رو نخورده باشم

مقصود تــــویى

من و سرمای این فصل و یه فنجون قهوه رویِ میز

من و این قهوه ی تلخ و یه مُشت سیگارِ سوزونده

عادت کرده ام به طعم قهوه

دست هایی که می روند

سنگ تولد من یه لوبیای قهوه است

آفتاب
به مزارع قهوه چشم های تو …
که می رسد …
صبح می شود …
چشم وا کن …
که دلم لک زده است …
برای نوشیدنِ فنجان فنجان عشق …

قهوه چی بگذار

تا آخرین ذره ی وجودم را

چای ؟

نسکافه ؟

سیگاری که باشی، ” تلخ ” طعم دلخواهت می شود . . .

قهوه ی تلخ . . .

هوا سرد شده …
نه ! نه …
هوای من سرد شده …
حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند …
گرمای وجودت را می خواهم …
چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟

دلم خلوتی ساده می‌خواهد …

با دو فنجان قهوه

خـدا را چه دیـدی ؟!

بـرای ِ گوش هـای ِ تـو

گاهی فکر می کنم قادر به انجام هر کاری هستم تا این که تاثیر آخرین فنجان قهوه از بین می ره!

‏بوی قهوه به قدری زیباست که

اونم کنار یار!

در کافه، کنج دیوار
روبروی هم و چه خوب قهوه را نخوردیم!
حرف هایت به اندازه ی کافی تلخ بود!

آفتاب…

که می رسد….

شب سـردیست، دلم دیده تر می خواهد

قهـــوه و شعـر و خیـال تـو و این باد خنک

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد

از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *