زمستان یکی از فصل های رویایی و زیبای سال است که منظره شگفت انگیزی دارد. در این فصل می توان مناظر بسیار جذابی را تماشا کرد. فصلی سرشار از نعمت زیبای برف که سفیدی آن تداعی پاکی است و هر انسانی در ذات خود به دنبال پاکی است به همین دلیل هر انسانی با دیدن رنگ سفید آرامش می گیرد.
من عاشق آدم برفیم میدونی چرا؟ چون ظاهرو باطنش یکیه همش سفیده سفیده….
چه فرقی میکند که باران ببارد یا شکوفه یا برف؟
عشق تو که باشد، همیشه دلم گرم است.
مثل برف باش زیبا ولی سرد ❄️
بباف آغوشت را به آغوشم
وقتی برف روی زمین نشسته تصور می کنم روی ابرها راه می روم.
دلم یک زمستان سخت میخواهد
که ببارد
با من قهوه مینوشی؟
خیابان را؟
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم… بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم…
زمستان است دیگر برف را دوست دارم !
یک رنگ باشد …
عاشق زمستانم ، ساکت ، سرد ، بی خورشید ، تاریک ، شبهای خوب ، بوت ، هات چاکلت 🙂
و ما فراموش میشویم!
مثل تمام زمستانهایی که برف نبارید..
راه میروم و بغض میکنم
کتاب میخوانم و بغض میکنم
خوش آمدی زمستان! اگرچه سپیده دم های تو و نفس های سرد زمستانی ات من را سست و تنبل می کند اما من هنوز عاشقت هستم
آرام باش ! درست می شود . . نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست. آفتاب می تابد،شاخه ها جوانه می زنند و تمامِ شکوفه های در انتظار متولد خواهند شد. هیچ ابری تا همیشه در مقابلِ مهتاب نمی ایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار نمی مانَد. نور، سپاه سیاهی را می درد حتی اگر به قدرِ روزنه ای باشد و بهار، هزار هزار زمستان را سبز می کند. روزهای سخت رو به پایان است، آرام باش …️
بیا و روی لحظه هایم نازل شو
و نگاهت را به شیدایی دستانم گره بزن
دلم می خواهد زمستان باشد…
لااقل بهانه ای داشته باشم
که قانع ام کند
برایِ سردی ات!
یادت میآید عشق من
آغاز فصل تولد عشق ما، همین زمستان بود…
زمستانی که برایم از هر بهاری دل انگیزتر بود…
و امروز سالروز آن تولد زیباست.
طبیعت، یک عاشق کامل واقعی است
دو پاییز همرنگ، دو بهار همسان، دو تابستان همگون، دو زمستان مثل هم، هرگز، در تمام طول حیات انسان پیش نیامده است.
تا حواس همهی شهر به برف است بیا
گرم کن این بغل سرد زمستانی را…
زِمِستون ثابِت کَرد سَرد بودَن خیلی بیشتَر اَز گَرم بودن طَرَفدار دارِه …
بگیر دست هایم را
از حافظه ی انگشتانم پاک شود
دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ،
دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ،
بی صبرانه منتظر زمستونم تا شال گردنی رو که تو برام بافتی دور گردنم بندازم…
اینطوری احساس میکنم که همیشه پیش منی
دوستت دارم عزیزم
و باز هم زمستان؛ و چه اتفاقی زیباتر از قدم زدن با تو زیر این بارش زیبای زمستانی؟
قول داده بودی
با اولین برف به خیابان برویم و
آدم برفی رویاییمان را بسازیم
بارون دلبری میکند برای عاشقان و برف شاد میکند دل کودکان را
قوی بمان عزیزدلم!
و سبز بمان،
تو خودت فصلی
میانگین چهار فصل
نفست بهار
تنت تابستان
موهایت پاییز
لبت زمستان
بی تو با سردیِ بی رحم زمستان چه کنم
سرد است اما
تو نگران نباش
ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمینات
از بازیهای کودکانهام مترس
نزار قبانی
آغوشِ تو
من زیرِ بارِ
بگذار زمستان بتازد
و بگذار هوا هر چه میخواهد سرد شود
بارونو دوست دارم، چون خیابونا خلوت و آروم میشن، هوای دونفره همش دروغه… بارون هوای تنهاییه!
زمستان بود
و … گرم شدیم
باران یا برف … چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ،
زندگی خوب است …
عشق، گرمای دستانیست،
که تو را عاشق زمستان میکند …
چله زمستان هم
آغوش تو براي زمستان من بس است..
من زير بار هيچ بهاری نمی روم…
وقتی تو باشی و نوازش هایت
حتی سرماخوردنهای زمستان هم برایم حس و حال دیگری دارد!
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
زمستان چه چیزی کمتر از بهار و تابستان و پاییز دارد
وقتی
رد پاهایت روی برف برایم زیباترین نقاشی دنیاست؟…
زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم …
باد میوزید
درخت تکیده بود
کلاغ از روی شاخه پرید
انگار زمستان رسیده بود
اما
زمستان من
نگاه سرد تو بود
نبودنت کنارم
من میگم لباس گرم بپوش تو بخون دوست دارم!
مبادا از سرمای زمستان،
به افتادن در تن خیس خیابان دچار شوی.
تو هنوز، همان برگ بهاری سبز منی …
تا آن هنگام که ستارگان میدرخشند،
تا آن هنگام که شبها بر برگها شبنم مینشانند
گفتی چه خبر… ؟
غیر زمستان خبری نیست …
زمستانست دیگر…. دلِ زمین به برف گرم است من به تو…
من اینجا که سرزمین حکمت است ایستاده ام
اینجا که سرزمین زمستان است ایستاده ام
خیالم راحته که اگه زمستون هرچقدم سرد باشه’خدایی’دارم که دمش خیلی گرمه…
زمستان است دیگر
دل من به تو
قشنگی زمستان و هوای سرد اینه که میتونی نفس هاشو هم ببینی!
