به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، خورشید ظهر تابستان، بیرحمانه بر سقفهای کاهگلی میتابد. چاهها مدتهاست خشکیده و جویبارها جز شیارهایی خالی چیزی برای گفتن ندارند. «عبدالرحمن» از روستایی در سیستان و بلوچستان، حالا در حاشیه شهر زاهدان زندگی میکند. او با حسرت میگوید: خانهمان ماند، زمینهایمان ماند، ولی آب نماند. بدون آب، روستا نفس نمیکشد، ما هم مجبور شدیم جانمان را به شهر برسانیم.
این روزها، این روایت فقط قصه یک روستا نیست؛ داستان هزاران خانواده از خوزستان، اصفهان، یزد، سمنان و سیستان و بلوچستان است که برای یافتن جرعهای زندگی، خانه و خاطراتشان را پشت سر گذاشتهاند.
بحران آب در ایران دیگر یک هشدار آیندهنگر نیست؛ واقعیتی است که اکنون هزاران خانواده با گوشت و پوست لمسش میکنند. آمارهای غیررسمی نشان میدهد در سالهای اخیر، صدها روستا در این استانها یا خالی از سکنه شده یا جمعیت آن به یکسوم کاهش یافته است.
