سریال، ساده و بیادعا شروع میشود؛ با ماجرای جواهراتی سلطنتی که به فرموده پیشکار ولیعهد، باید چندروزی در یک عمارتِ بزرگ و قدیمی به امانت بماند و میرعطاخانِ سرهنگ به همراه خانوادهاش، این مأموریتِ ظاهراً ساده را برعهده گرفتهاند. قصه؛ از نقطه درستی آغاز میشود، از خلق ماجرایی تنیده به تارِ قدرت و ثروت که این دو هرجا باشند، منشأ ماجراهای فراوان هستند. ماجراهای «شکارگاه» هم از تقاطع قدرت و ثروت آغاز میشود؛ ثروتی گرانبها که قدرتی مسلط، میخواهد آن را به بهترین شکل برای هدفی که در ابتدا نمیدانیم چیست حفظ کند. «شکارگاه» اما محدود به همین موقعیتِ تکخطی نمیماند و رفتهرفته شاخوبرگ میگیرد تا جایی که در سه قسمت پایانی، ابعاد دیگری پیدا میکند. در انتهای سریال، دیگر مسئله فقط جواهرات سلطنتی نیست و «شکارگاه» به قله میرسد وقتی در قسمت آخر، پای «میراث ایران» را وسط میکشد تا نیما جاویدی در دل یک سریال 9 قسمتی، راهورسمِ خوبقصهگفتن و قصه خوبگفتن را توأمان نشان دهد.
این مطلب پیش از این در فرهیختگان منتشر شده است.
این مطلب پیش از این در فرهیختگان منتشر شده است.
معرفی سریال شکارگاه
