
صالح نجفی در کتاب سینما به مثابه تمثیل غار افلاطون، رابطهی فلسفه و هنر هفتم را از جنبهای جدید مورد ارزیابی قرار میدهد. در اولین جلد از مجموعه کتابهای فیلم به مثابه فلسفه میخوانید که سینما و تمثیل غار افلاطون چه شباهتها و تفاوتهایی با یکدیگر دارند و بین واقعیت و نمود، چه رابطهای برقرار است.
به گزارش پایگاه خبری موزه سینما، آیا به نظر شما تجربهی تماشای فیلم میتواند یک فعالیت فلسفی قلمداد شود؟ صالح نجفی (Saleh Najafi) به این سؤال جواب مثبت میدهد و تشریح میکند که سینما و فلسفه، چه ارتباطی با یکدیگر دارند. این کتاب اولین جلد مجموعه کتابهای فیلم به مثابهی فلسفه است و پیشنهاد میکنیم پیش از مطالعهی دیگر کتابهای این مجموعه، در ابتدا کتاب سینما به مثابه تمثیل غار افلاطون را بخوانید.
در تمثیل غار افلاطون با زندانیانی مواجه میشویم که در یک غار به زنجیر کشیده شدهاند و تمام زندگی خود را در آنجا گذراندهاند. پشتسر این زندانیان آتشی روشن است و بین آنها و آتش افرادی هستند که تندیسهایی از انسانها و حیوانات مختلف به دست دارند. زندانیان روی دیوار که مانند پردهی سینما عمل میکند، تصاویر و سایههای متحرکی را میبینند و آنها را واقعیت میپندارند. حال در این میان زنجیر بستهشده به پای یکی از این اسیران شل میشود و او از غار فرار میکند. ابتدا نور چشمان او را میزند و هیچچیز نمیبیند؛ اما ناگهان با دنیای واقعی مواجه میشود که از آن بیخبر بوده. او به سراغ دیگر زندانیان میرود و آنها را از وجود چنین دنیایی باخبر میکند. آنها اما هیچ اعتنایی به او نمیکنند و ماندن در غار را ترجیح میدهند. صالح نجفی اعتقاد دارد که سینما نیز دقیقاً چون غار افلاطون است. ما وقتی به سالن سینما پای میگذاریم، با دیدن اولین تصاویر، در صندلیهایمان میخکوب میشویم و مانند همان زندانیان در غار، زنجیری به پایمان بسته میشود. بسیاری از ما میدانیم که این تصاویر واقعی نیستند؛ اما در آن لحظه که آنها را میبینیم، حقیقی میپنداریمشان. فکر میکنیم آنچه را که در فیلمها دیدهایم، میتوانیم در زندگی حقیقیمان پیاده کنیم. اما با کتاب سینما به مثابه تمثیل غار افلاطون، متوجه میشوید که این درک ما از فیلمها، خیالی بیش نیست.
یکی از سؤالاتی که صالح نجفی در همان آغاز مطرح میکند، این است: چه چیزی واقعی است؟ او برای پاسخ به این سؤال به نظریهی ادراک جرج بارکلی رجوع میکند: «بودن یا وجود داشتن مساوی است با ادراکپذیری.» بارکلی که فیلسوفی تجربهگرا بود، اعتقاد داشت که تنها منبع شناخت ما از جهان، حواس پنجگانهمان است. نجفی در فصل دوم کتاب سینما به مثابه تمثیل غار افلاطون، این تمثیل را بهتمامی شرح میدهد و سپس اصلیترین نظریهی خود را توضیح میدهد: پیوند میان واقعیت و سینما.
این کتاب را نشر لگا روانهی بازار کرده است.
