لیلا کرد
t-justify leading-6″>
از وقتی یادش بود، فکر می کرد که هوای پاییز با کتاب ها خیلی سازگاری دارد، این که هر دویشان به نوعی با پتو، صندلی راحتی و فنجانی بزرگ از قهوه یا چای ارتباط داشتند.
مردم به این شکل عجیب بودند. ممکن بود کاملا به تو علاقه داشته باشند اما به محض این که کتابی را برمی داشتی، تو کسی بودی که بی ادب به حساب می آمد.
هیچ وقت طبق قوانین احمق ها زندگی نکن. چون آن ها تو را به سطح خودشان تنزل می دهند، برنده می شوند و زمان خیلی ناخوشایندی را در این حین سپری خواهی کرد.
