
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، بگذارید از تضاد بیرحمی بگوییم که در جان این شعر شعله میکشد. پناهی دست روی «تابه جهیزیه» میگذارد؛ شیئی بیصدا که در کوران سخت فقر، سیاه شد، دستهاش ذوب شد و رنگش رفت، اما خانه را ترک نکرد. او ماند و در آتش نداری سوخت، اما وفادار ماند.
در نقطه مقابل، معشوقی قرار دارد که ادعای عشق میکرد، اما با اولین سیلیِ روزگار و وزش بادِ سختی، چمدانش را بست و رفت. این شعر، داستان تمام کسانی است که وفاداری را در چشمان آدمها جستجو کردند اما آن را در کنج خلوت خانهشان و در میان وسایل ساده خود یافتند.
«تابهی جهیزیهمون یادت میآد؟
باوفاتر از تو بود…
حسین پناهی دژکوه (زادهٔ 6 شهریور 1335 – درگذشتهٔ 14 مرداد 1383) بازیگر، کارگردان نمایش، نویسنده و شاعر بود. او در سال 1369 برندهٔ دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنوارهٔ فیلم فجر شد. وی در 14 مرداد 1383 در سن 47 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت و در قبرستان شهر سوق (واقع در استان کهگیلویه و بویر احمد) به وصیت خود وی و به دلیل اینکه مادرش در آنجا دفن شده بود به خاک سپرده شد. علت مرگ وی بنا به گواهی فوت ایست قلبی بودهاست. وی یک دفتر شعر و یک نوشته تئاتر به نام چیزی شبیه زندگی 2 دارد که هنوز چاپ نشدهاند.
تا به حال شده بعد از رفتن کسی یا از دست رفتن یک رویا، با دیدن یک وسیله خیلی ساده در خانه، آوار خاطرات روی سرتان خراب شود؟ باوفاترین یادگاری که در روزهای سخت تنهایی برای شما مانده چیست؟
