فرهنگ ما در حوزه عفاف و حجاب فرهنگی غنی است، اما در حوزه ایجاب از آن استفاده نمیکنیم. اغلب پوششهای محلی و سنتی ما در ایران عفیفانه هستند و این یک مزیت است که باید در قوانین بالا دستی مثل قانون عفاف و حجاب این مسئله دیده شود. اگر دختر جوان ما بداند میتواند یک لباس ایرانی زیبا بر تن کند، مگر دیوانه است که شلوار لی بدننما تن کند. مشکل از ماست که برای او کالای مبتنی بر فرهنگ ایرانی تهیه نکردهایم یا اگر هم تولید شده مورد حمایت جدی قرار نگرفته است
جوان آنلاین: مسئله تولید ملی اصلیترین شعار و دغدغه رهبر معظم انقلاب است که لزوم رویکردها و نگاههای تولیدمحور در همه بخشهای کشور را میطلبد. صنایع دستی با توجه به ظرفیتهایی که برای آن متصور است، حوزهای است که نیاز به همگرایی بیشتر برای توسعه و پیشرفت صنعتی دارد. معاونت صنایع دستی وزارت میراث فرهنگی و گردشگری میکوشد بنای توسعه این حوزه را مبتنی بر نگاه تولیدمحور مورد توجه قرار دهد. نگاهی که میتواند این صنایع را پویا و زنده نگه دارد و به ارتقا و تقویت بعد هنری آن نیز کمک کند. در این ارتباط با مریم جلالی، معاون صنایع دستی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی گفتوگو کردهایم.
موضوع صنایع دستی در ایران به لحاظ اینکه تقویتکننده بعد هویت ملی است دارای اهمیت زیادی است، اما نگاه توسعهمحور به آن چیزی است که به نظر میرسد آنچنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است. فکر میکنید در این زمینه چه چالشهایی وجود داشته و پیش روی تقویت این مسئله بوده است؟
صنایع دستی طی زمان بین دستگاههای مختلف دست به دست شده و هر دستگاهی یک بخش خوشمزه آن را جدا کرده است. برای مثال فنی و حرفهای آموزش آن را برداشته است، وزارت صمت کارگاهها و فرش دستباف آن را مال خود کرده، وزارت تعاون و رفاه تعاونیهای آن را به خود اختصاص داده و وزارت ارشاد هنرمندان آن را برداشته و هر تکهای یکجا مانده است.
در واقع تبدیل به یک مجمعالجزایر شده است.
بله و حالا ما ناظر بر برنامه هفتم توسعه که باید زیستبوم صنایع دستی را معین کنیم، تکالیفی داریم. در واقع همه سعی کردهاند اختیارات بگیرند و ما بیشتر تکلیف بر گردن داریم، برای اینکه با این تکلیفگرایی بتوانیم همگرایی ایجاد و همه دستگاهها را سر خط کنیم، اما این کار سادهای نیست. اگر آموزش ما در فنی و حرفهای است، ما باید تأکید کنیم آموزش در صنایع دستی متفاوت است. فنی و حرفهای مشتریمحور است. اینکه برای مثال من در یک شهر برای خاتمکاری مشتری ندارم، به جای آن ناخنکاری میگذارم. در واقع بحث هویت برای آنها ممکن است اولویت نباشد، اما برای ما مهم است. این ما هستیم که برای مثال باید هویت خاتمکاری را در شیراز حفظ کنیم. نکته ماجرا این است که باید یک سیاست فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در حوزه صنایع دستی به خاطر ساحتهای مختلفی که دارد ایجاد کنیم. ما مدام از پیوند نسلی صحبت میکنیم که مصداق آن صنایع دستی است. ما میدانیم پدربزرگی که تهذیب کار میکرده است میتواند به نوهاش یاد بدهد، هم تولید عشق و عاطفه بکند و هم تولید شغل و درآمدزایی. در بحث آسیبهای اجتماعی صنایع دستی میتواند کمککننده باشد. صنایع دستی در بحث عفاف و حجاب خیلی کاربرد دارد و ظرفیتهای زیادی است که میتوان استفاده کرد.
در معماری به نظرم خیلی میتواند مؤثر باشد.
بله همینطور در چیدمان مبلمان شهری. چرا ما میگوییم اقتصاد هویت بنیان؟ برای مثال رنگرزی دانشبنیانترین اقتصاد ما بوده است. این سفالی که ۸۰۰سال است خدشهای به رنگ آن وارد نشده برخاسته از یک دانشی بوده است. آن پلی که ۷۰۰سال است پابرجاست نیز همچنین، بنابراین دانش سنتی ما تبدیل شده به صنایع دستی ما. آمیخته با هنر است. میخواسته سفره پهن کند، میتوانسته از کرباس ساده باشد، اما قلمکار را آورده که زیبایی داشته باشد. برای غذا خوردن کاسهای درست کرده که سفال ساده نباشد و نقاشی و نگارگری را روی آن آورده است. در واقع باهم همگرایی دارند.
