کارخانه رؤیاسازی هالیوود به خط تولید فراموشی رسید

هالیوود امروز، بیش از هر زمان دیگری، اسیر این توهم شده است که می‌توان با سرمایه بیشتر، سینمای بزرگ‌تر ساخت، اما تاریخ هنر بار‌ها ثابت کرده است که عظمت یک اثر، نه از بودجه، بلکه از حقیقتی برمی‌خیزد که درباره انسان بیان می‌کند. «۱۲ مرد خشمگین» در یک اتاق کوچک ساخته شد و هنوز در دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شود. «کازابلانکا» با امکاناتی که امروز ابتدایی به نظر می‌رسد، جاودانه شد. «پدرخوانده» نه با جلوه‌های ویژه، بلکه با شناخت عمیق از قدرت، خانواده، وفاداری و خیانت به اثری ماندگار تبدیل شد

هالیوود امروز، بیش از هر زمان دیگری، اسیر این توهم شده است که می‌توان با سرمایه بیشتر، سینمای بزرگ‌تر ساخت، اما تاریخ هنر بار‌ها ثابت کرده است که عظمت یک اثر، نه از بودجه، بلکه از حقیقتی برمی‌خیزد که درباره انسان بیان می‌کند. «۱۲ مرد خشمگین» در یک اتاق کوچک ساخته شد و هنوز در دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شود. «کازابلانکا» با امکاناتی که امروز ابتدایی به نظر می‌رسد، جاودانه شد. «پدرخوانده» نه با جلوه‌های ویژه، بلکه با شناخت عمیق از قدرت، خانواده، وفاداری و خیانت به اثری ماندگار تبدیل شد

جوان آنلاین: روزگاری نام هالیوود مترادف با رؤیا بود. جغرافیایی که دوربینش به همراه تصویر، احساس، اندیشه و خاطره می‌آفرید. امروز، اما همان هالیوود، با وجود گردش مالی میلیارد دلاری، فناوری‌های خیره‌کننده و تسلط بر گیشه جهان، بیش از هر زمان دیگری با یک بحران بنیادین روبه‌روست و آن هم بحران هویت است. سینمایی که زمانی انسان را روایت می‌کرد، اکنون بیش از آنکه دغدغه انسان داشته باشد، درگیر بازار، الگوریتم، سرمایه و سیاست‌های فرهنگی است. هالیوود هنوز فیلم می‌سازد، اما آیا هنوز هم سینما می‌سازد؟ 

 روح روایت و ماندگاری فیلم‌ها 
تاریخ سینما را میزان فروش فیلم‌ها ننوشته است؛ تاریخ را فیلم‌هایی نوشته‌اند که پس از خاموش شدن چراغ سالن نیز در ذهن مخاطب زندگی کرده‌اند. شاهکار‌هایی مانند «کازابلانکا»، «همشهری کین»، «۱۲ مرد خشمگین»، «سانست بلوار»، «بر باد رفته»، «پدرخوانده» و «شکارچی گوزن» هنوز پس از گذشت دهه‌ها تماشاگر را به سکوت، اندیشه و تأمل وامی‌دارند، نه به این دلیل که جلوه‌های ویژه حیرت‌انگیزی داشتند و نه به این دلیل که صد‌ها میلیون دلار هزینه تولیدشان شده بود. راز ماندگاری آنها در عنصر گمشده‌ای نهفته بود که امروز بیش از هر زمان دیگری از هالیوود فاصله گرفته است؛ روح روایت. 
کافی است سکانس پایانی «کازابلانکا» را به یاد بیاوریم. جایی که همفری بوگارت تنها با یک نگاه، عشقی را به خاک می‌سپارد که هنوز پس از ۸۰ سال قلب مخاطب را می‌فشارد. یا به «شکارچی گوزن» فکر کنیم، فیلمی که مایکل چیمینو جنگ را نه با شمار انفجارها، بلکه با ویرانی تدریجی روح انسان به تصویر می‌کشد. «۱۲ مرد خشمگین» در یک اتاق کوچک، بدون تعقیب‌وگریز و انفجار، تعلیقی خلق می‌کند که بسیاری از بلاک‌باستر‌های امروز با بودجه‌های چندصد میلیون دلاری از دستیابی به آن عاجزند. «پدرخوانده» نیز هنوز دانشگاه شخصیت‌پردازی و روایت است. فیلمی که هر بار تماشایش، لایه‌ای تازه از انسان را آشکار می‌کند. حال این آثار را کنار بخش قابل توجهی از تولیدات پرهزینه سال‌های اخیر قرار دهید. فیلم‌هایی که گاه تنها چند ماه پس از اکران، حتی نامشان نیز از حافظه مخاطب پاک می‌شود. این مقایسه، نوستالژی نیست، نشانه تغییری عمیق در ماهیت صنعت سینماست. 

 رخنه صنعت تولید محتوا در هالیوود 
هالیوود زمانی به نویسندگان بزرگ افتخار می‌کرد. فیلمنامه، قلب تپنده فیلم بود و شخصیت‌ها پیش از آنکه روی پرده جان بگیرند، روی کاغذ متولد می‌شدند. امروز، اما در بسیاری از پروژه‌های عظیم، نخستین پرسش مدیران استودیو‌ها دیگر این نیست که «داستان چیست»، بلکه این است که «چقدر خواهد فروخت؟»، «چند دنباله می‌توان از آن ساخت؟»، «آیا ظرفیت تبدیل شدن به مجموعه تلویزیونی، بازی رایانه‌ای و انبوهی از کالا‌های جانبی را دارد؟» 
از همین نقطه، سینما آرام‌آرام جای خود را به صنعت تولید محتوا می‌دهد. وقتی سرمایه، نویسنده را هدایت کند، نتیجه چیزی جز تکرار نخواهد بود. سال‌هاست که هالیوود میان دنباله‌ها، بازسازی‌ها، پیش‌درآمد‌ها و جهان‌های سینمایی بی‌پایان سرگردان است. خلاقیت، قربانی امنیت اقتصادی شده است. مدیران استودیو‌ها ترجیح می‌دهند نسخه‌ای تازه از یک موفقیت قدیمی تولید کنند تا اینکه خطر تولد یک ایده تازه را بپذیرند. این محافظه‌کاری شاید سودآور باشد، اما هرگز تاریخ‌ساز نیست. سینما، هنر خطر کردن است. شاهکار‌ها از دل فرمول‌های بازاریابی بیرون نمی‌آیند. هیچ‌کس هنگام ساخت «همشهری کین» یا «پدرخوانده» در فکر طراحی یک «فرنچایز» چند میلیارد دلاری نبود. فیلمسازان آن دوران، پیش از هر چیز دغدغه خلق اثر داشتند؛ اثری که حقیقتی درباره انسان را روایت کند، نه صرفاً محصولی برای اشغال جدول فروش آخر هفته. 

 بحران جسارت در هالیوود 
بحران امروز هالیوود، پیش از آنکه بحران فناوری یا اقتصاد باشد، بحران جسارت است. جسارت برای گفتن یک داستان تازه، خلق یک شخصیت فراموش‌نشدنی و اعتماد دوباره به شعور مخاطب. وقتی این جسارت از میان برود، حتی پیشرفته‌ترین دوربین‌ها، دقیق‌ترین جلوه‌های ویژه و عظیم‌ترین بودجه‌ها نیز نمی‌توانند خلأ یک فیلمنامه بزرگ را پر کنند. اگر فیلمنامه نخستین قربانی هالیوود امروز باشد، بازیگری و کارگردانی دومین و سومین قربانی آن هستند. روزگاری نام یک بازیگر، خود بهانه رفتن به سینما بود. کافی بود تصویر بر سردر سینما نقش ببندد تا مخاطب مطمئن باشد قرار است با شخصیتی روبه‌رو شود که سال‌ها بعد نیز در ذهنش زندگی خواهد کرد. آن بازیگران تنها دیالوگ نمی‌گفتند؛ سکوتشان حرف می‌زد. نگاهشان روایت می‌کرد. حتی مکث‌هایشان بخشی از شخصیت بود. تماشاگر، بازیگر را فراموش می‌کرد و شخصیت را باور می‌کرد. وقتی همفری بوگارت در پایان «کازابلانکا» از عشق خود می‌گذرد، مخاطب بازی یک ستاره را نمی‌بیند. انسانی را می‌بیند که میان عشق و مسئولیت، سخت‌ترین انتخاب زندگی‌اش را انجام می‌دهد. وقتی رابرت دنیرو در «راننده تاکسی» یا مارلون براندو در «پدرخوانده» مقابل دوربین می‌ایستند، بازی نمی‌کنند، زندگی می‌کنند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *