
پگاه زارعی/ صبا، فصل سوم «کارآگاه علوی»میتوانست در یکی از دو مسیر حرکت کند؛ یا بازسازی ویژگیهای فصلهای پیشین و تکیه بر عناصر آشنا، یا فاصله گرفتن از الگوی قبلی و تعریف دوباره شخصیت و فضای داستان بر اساس الزامات یک درام پلیسی معمایی. در دو قسمت ابتدایی، به نظر میرسد مجموعه مسیر میانهای را انتخاب کرده است. از یک سو، حضور احمد نجفی بهعنوان بازیگری که شخصیت علوی پیشین با او در ذهن مخاطبان پیوند خورده، ارتباطی میان دو دوره ایجاد میکند و از سوی دیگر، بهنام تشکر در نقش علوی جدید، شخصیت متفاوتی را ارائه میدهد.
در این میان، مسئله اصلی این نیست که کدامیک از این دو تصویر از علوی بر دیگری غلبه میکند؛ بلکه پرسش این است که آیا شخصیت جدید میتواند مستقل از خاطره شخصیت قبلی، هویت دراماتیک خود را شکل دهد یا نه.
علوی جدید و مسئله فاصله گرفتن از گذشته
مهمترین تصمیم فصل سوم را میتوان در نحوه مواجهه با شخصیت علوی جستوجو کرد. بهنام تشکر قرار نیست نسخهای از احمد نجفی باشد و تلاش برای بازتولید لحن، رفتار یا شمایل کارآگاه پیشین نیز میتوانست شخصیت جدید را از همان ابتدا در مقایسهای دائمی با گذشته قرار دهد.
علوی جدید، دستکم در قسمتهای ابتدایی، بیش از آنکه بر نمایش اقتدار متکی باشد، بر مشاهده، گوش دادن و صبر کردن استوار است. این ویژگی با منطق شخصیت یک کارآگاه نیز همخوانی دارد؛ کارآگاهی که قرار است پیش از آنکه پاسخها را اعلام کند، اطلاعات را جمعآوری و روابط میان نشانهها را کشف کند.
در قسمت نخست نیز معرفی شخصیت با حرکت او در شهر، رسیدن به محل کار و ورود نسبتاً سریع به پرونده انجام میشود. این ساختار باعث میشود معرفی شخصیت از مسیر توضیحات طولانی دنبال نشود و تغییر میان تصویر قبلی و شخصیت تازه، از همان ابتدا در معرض مشاهده قرار گیرد.
حضور احمد نجفی نیز در این ساختار صرفاً کارکرد نوستالژیک ندارد. قرار گرفتن شخصیت قدیمی در کنار شخصیت جدید، در صورت تداوم درست این رابطه، میتواند مسئله انتقال یک میراث روایی از نسلی به نسل دیگر را به بخشی از درام تبدیل کند؛ بدون آنکه حضور گذشته الزاماً به حذف شخصیت تازه منجر شود.
تهران؛ از پسزمینه تاریخی تا عنصر روایی
در قسمتهای ابتدایی، یکی از عناصر قابل توجه، فضایی است که پیرامون پرونده جنایی شکل گرفته است. تهران در «کارآگاه علوی ۳» صرفاً پسزمینهای تاریخی برای وقوع قتلها نیست. خیابانها، اداره شهربانی، خانهها، اتومبیلها، لباسها و اشیای صحنه، در کنار یکدیگر تصویری از دوره تاریخی مورد نظر ایجاد میکنند.
داستان از میانه سال ۱۳۱۹ آغاز میشود و پرونده جنایی خود را در دورهای دنبال میکند که همزمان با تحولات اجتماعی و سیاسی پایان دوره پهلوی اول و آغاز دوره پهلوی دوم است. این انتخاب، امکان پیوند میان روایت جنایی و بستر تاریخی را فراهم میکند.
البته در یک اثر پلیسی، تاریخ نباید جایگزین درام شود. دوره تاریخی میتواند زمینهای برای شکلگیری روابط، محدودیتها، مناسبات قدرت و موقعیتهای داستانی باشد؛ اما موتور اصلی روایت همچنان باید پرونده و فرآیند کشف حقیقت باقی بماند. به همین دلیل، میزان موفقیت سریال در ادامه، تا حد زیادی به این بستگی دارد که تاریخ چگونه در دل موقعیتهای داستانی حضور پیدا کند و تا چه اندازه از تبدیل شدن به اطلاعات توضیحی فاصله بگیرد.
کارگردانی و اهمیت اتمسفر
در آثار معمایی، تعلیق الزاماً از طریق دیالوگ و اطلاعات مستقیم ساخته نمیشود. راهرویی نیمهتاریک، صدای قدمهایی که منبع آن مشخص نیست، مکث پیش از باز شدن یک در یا انعکاس نور روی شیشه یک اتومبیل میتواند بخشی از اطلاعات روایی را منتقل کند.

