
من بهطرز دردناکی با کمرویی و خجالت بزرگ شدم، و همیشه با موقعیتهای جدید در مورد افرادی که نمیشناختمشان جنگیدهام. تقریبا تا ده سالگیام نظرم را بیان نکردم و جایی در مسیر زندگیم فهمیدم اگر همچنان ناراحت و نامرئی باقی بمانم، مجبورم تاوان سنگینی بپردازم، بنابراین از آن موقعیت خودم را خارج کردم.
امروز، بهعنوان موسس شرکتی که 500 مدیر، کارآفرین و تیمهایشان را هدایت میکند، یاد گرفتهام که همه این افراد در یک چیز مشترکند: همه آنها از دل و جان خواهان جاذبه و هیبت اجرایی هستند.
سوالی که آنها همیشه میپرسند این است: “آیا میتوانید هیبت و جذبه را به ما یاد دهید؟”
جدال من با کمرویی در سنین پایین، یک نعمت شده بود زیرا میدانم که این چیزها فراگرفتنی هستند. این یادگیری برای بعضیها ریسک کمتری دارد اما برای من و خیلیهای دیگری که با آنها کار کردهام، اینکار مانند اختراع چیزی است که نمیدانستهاید از قبل وجود داشته.
