چگونه ارتش چین از اقتصاد این کشور کنار گذاشته شد؟

با توجه به اینکه ارتش در ۱۹۷۹ پیشرفته‌ترین سازمان چین بود و حجم عظیمی از امکانات را در اختیار داشت، با اجرای سیاست در‌های باز بهترین گزینه برای واردشدن به فعالیت تجاری به شمار می‌رفت.
با توجه به اینکه ارتش در ۱۹۷۹ پیشرفته‌ترین سازمان چین بود و حجم عظیمی از امکانات را در اختیار داشت، با اجرای سیاست در‌های باز بهترین گزینه برای واردشدن به فعالیت تجاری به شمار می‌رفت.

چگونه ارتش چین از اقتصاد این کشور کنار گذاشته شد؟
اقتصاد۲۴- با این پس‌زمینه بود که رهبری غیرنظامی حزب کمونیست، ارتش را وارد سیاست و اقتصاد کرد و بعد که مسئولان غیرنظامی دیدند ادامه‌ی فعالیت‌های اقتصادی ارتش چنان که شاید در خدمت دولت نیست، این فعالیت‌ها را تعطیل و ارتش را از کسب سود مالی دور کردند.

مطالعه چین به عنوان یک الگوی توسعه اهمیت شگرفی دارد. آمریکا همه تلاش خود را به عمل آورده تا این کشور از زیر خاکستر‌های جهان دو قطبی سر بیرون نیاورد. نه تنها این چنین نشده که اکنون مدل توسعه این کشور، برای دیگر کشور‌ها بسیار حائز اهمیت شده تا جایی که فوکویاما تاکید می‌کند که در جهان کنونی دو الگو با یکدیگر رقابت می‌کنند. الگوی بازار آزاد غرب به رهبری آمریکا و الگوی بسته چین. در تحولات انقلابی، نیرو‌های نظامی برای جبران عقب ماندگی‌های کشور، نقش عمده به ویژه در توسعه برعهده می‌گیرند. موضوعی که در انقلاب چین و توسعه این کشور نیز به طور کامل برجسته است. این ماموریت بزرگ از سوی مائو و دنگ به ارتش واگذار شده بود. اما در سال ۱۹۹۸ میلادی چگونه فرمان خلع ید ارتش از حوزه اقتصاد در چین صادر شد؟ و ارتش چین بر اساس چه اصول و معیاری این فرمان را پذیرفت؟ از زاویه‌ای دیگر ارتش چین چگونه از میان ارتشی حرفه‌ای بودن، و ارتشی غیرحرفه ای، اما همه کاره، گزینه نخست را انتخاب کرد؟ امروزه آشکار است که اگر ارتش چین، میان حرفه‌ای بودن و همه کاره بودن چین، حرفه‌ای بودن را انتخاب نمی‌کرد، امروز چین از منظر قدرت اقتصادی، دارای چنین جایگاهی که کارخانه جهان نام گرفته، نبود. نکته آن است که بر اساس نظریه‌های انقلاب، انتظار نبوده که نظامیان انقلابی چینی به راحتی تن به چنین تحول مهمی بدهند. این مقاله که در سایت دانشکده منتشر شده از منظری راهبردی و تئوریک چکیده‌ای از دیدگاه‌های «دانگمین لی» استاد علوم سیاسی دانشگاه دانکوک کره جنوبی مطرح می‌کند که تلاش کرده به این سوال‌ها پاسخ بگوید. فراموش نکنیم که بر اساس یافته‌های ویکی پدیا ارتش چین با ۲٫۳ میلیون پرسنل فعال، بزرگ‌ترین ارتش جهان به‌شمار می‌رود. این ارتش با در اختیار داشتن ۲ میلیون و ۳۳۳ هزار نیروی «حرفه‌ای»، بزرگ‌ترین ارتش دنیا از نظر تعداد پرسنل است.

***

چگونه ارتش پرجمعیت‌ترین کشور جهان که به دستور حزب حاکم وارد اقتصاد شد و چندین هزار کسب‌وکار با میلیارد‌ها دلار درآمد ایجاد کرد، یکباره با دستور سال ۱۹۹۸ رهبر همان حزب تقریباً تمام این فعالیت‌ها را کنار گذاشت؟ تحلیلگران مختلفی از جمله “فرانک مورا” در پی ارائه‌ی الگو برای تحلیل این امر برآمده‌اند. “دانگمین لی” متخصص کره‌ای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل که راجع به نظامیان چین مطالعه کرده است، می‌گوید الگو‌های پیشین، مانند الگوی مورد استفاده‌ی فرانک مورا، که برای توضیح رابطه‌ی ارتش آزادی‌بخش چین و دولت حزبی این کشور از مفهوم «همزیستی» استفاده می‌کنند، کافی نیستند. دانگمین می‌خواهد با تمرکز بر فرایند خلع ید اقتصادی از ارتش، هم ماهیت روابط میان حزب و ارتش را بکاود و هم ماهیت این خلع ید را نشان دهد.

“جیانگ زمین”، رهبر وقت جمهوری خلق چین، در سال ۱۹۹۸ با ابلاغ «قانون خلع ید» به ارتش آزادی‌بخش دستور داد از فعالیت‌های اقتصادی کناره‌گیری کند. هدف این قانون تأمین رفاه شهروندان چینی اعلام شده بود. ارتش مطابق این دستور هزاران کسب‌وکاری را که در کشور به راه انداخته بود و حدود ۷۰۰ هزار نفر در آن شاغل بودند، به دولت واگذار یا تعطیل کرد. ابلاغ و اجرای چنین دستوری در میان کشور‌هایی که نیرو‌های نظامی‌شان وارد فعالیت‌های اقتصادی چشمگیری شده‌اند، بی‌نظیر بوده است؛ خصوصاً اگر در نظر به ابعاد این فعالیت‌ها، ملاحظه کنیم که فعالیت اقتصادی ارتش چین در این ابعاد پس از فرمان سال ۱۹۷۹ دنگ شیائوپینگ آغاز شد که می‌خواست ارتش با توان و دسترسی‌های فوق‌العاده‌اش پیشروی تحول اقتصاد چین به سوی بازار آزاد باشد.

از دید دانگمین لی، این اتفاق دو پرسش مهم را پیش می‌کشد: نخست اینکه چنین تحولی، چه چیزی راجع به ماهیت رابطه‌ی دولت مدنی با ارتش چین می‌گوید؟ و دوم اینکه چطور می‌توان انگیزه‌های ارتش برای پیروی تقریباً بی‌چون‌وچرا از این دستور را تحلیل کرد؟

دانگمین لی برای تشریح ماهیت روابط دولت و ارتش چین به مفهوم‌پردازی ساموئل هانتینگن در کتاب کلاسیکش، سرباز و دولت، مراجعه می‌کند. هانتیگتن دو شیوه‌ی کنترل دولت غیرنظامی را بر نظامیان بر می‌شمارد: ۱-کنترل آگاهانه به وسیله‌ی وضع قوانین و تأسیس نهاد‌های لازم برای مهار و هدایت ارتشی که نقش‌هایی غیر از کار‌های حرفه‌ای خود (یعنی مدیریت خشونت) بر عهده داشته است، و ۲- کنترل عینی (یا عینیت‌یافته) که در آن ارتش به دلیل اینکه در فعالیت حرفه‌ای وقف می‌شود، کلاً از ساحت‌های دیگر برکنار می‌ماند. نکته این است که خود هانتینگتن معتقد است با کنترل عینیت‌یافته می‌توان ارتش را از ساحت‌های دیگر برکنار داشت. در حالی که، کنترل آگاهانه در اقسام مختلفش باعث می‌شود مرز فعالیت‌هایی که حقیقتاً متعلق به نیروی نظامی هستند و باید باشند، با سایر فعالیت‌هایی که نیروی نظامی می‌تواند بکند، ولی با ماهیتش همخوانی ندارد، مخدوش شود.

حال دانگمین لی می‌گوید که نحوه‌ی کنترل دولت بر ارتش در چین ابتدا در زمان مائو فرهمندانه (کاریزماتیک) بود، ولی سپس تبدیل به کنترل نهادی آگاهانه شد؛ به‌این‌ترتیب، دانگمین از تقسیم‌بندی هانتینگتن استفاده می‌کند، ولی مورد واقعی مهمی را پیش می‌کشد که داوری او را زیر سؤال می‌برد. این از پاسخ سؤال اول.

در خصوص پاسخ دوم دانگمین می‌گوید که در خصوص انگیزه‌های خلع ارتش از فعالیت اقتصادی و پذیرش آن باید به وقایع سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۸ برگردیم؛ یعنی زمانی که ابتدا به فرمان دنگ شیائوپینگ ارتش فعالیت اقتصادی را بسیار گسترش داد، تا وقتی که به فرمان جیانگ زمین، که پس از دنگ به دبیرکلی حزب کمونیست چین انتخاب شده بود، فعالیت‌های اقتصادی را وانهاد و به سوی تخصصی‌ترشدن در نظامی‌گری پیش رفت.

از نظر دانگمین همه‌ی این تحولات تابع انگیزه‌ی حزب کمونیست چین برای گذار از اقتصاد سوسیالیستی به اقتصاد بازار آزاد بود. وقتی اقتصاد بازاری‌تر در چین رشد کرد، دیگر نیازی به ارتش نبود. ارتش هم، سوای مختصر مشاجراتی که بر سر این تصمیم‌ها و قانون خلع ید در صف افسرانش رخ داد، از آن‌ها تبعیت کرد.

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *