
اقتصاد۲۴- پس از تشدید تحرکات و اقدامات جریانهای سیاسی و رسانهای غربی و منطقهای علیه کشور با محوریت مسائل حقوق بشری و آنچه حضور فعال ایران در قالب جنگ اوکراین به نفع روسیه عنوان شده و میشود، روابط ایران با جهان غرب نیز عملا وارد دوره و عصر جدیدی شد که در قالب آن، تنشها و منازعات میان دو طرف عیانتر از هر زمان دیگری است.
به گزارش فرارو، عصری که در آن کمتر میتوان نسبت به ازسرگیری مذاکرات احیای برجام امیدوار بود و عملا فضای مساعدی جهت تحمیل انزوای سیاسی و البته تشدید فشارهای اقتصادی علیه کشورمان فراهم است. در این راستا شاهد بودهایم که مثلا برخی دولتهای اروپایی و البته پارلمان اروپا تلاشهایی را جهت گنجاندن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا انجام دادهاند و یا مثلا برخی اصطکاکات و تنشها در روابط ایران با کشورهای همسایه همچون جمهوری آذربایجان، عراق و شماری از دیگر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نیز بیش از پیش افزایش یافته است.
برخی تحلیلگران و اندیشکدههای غربی به این نکته اشاره دارند که غرب با همراهی متحدان منطقهای خود، به دنبال پیاده سازی راهبرد قدیمیاش که با استفاده از آن پیشتر توانسته شوروی را به ورطه سقوط بکشاند، این مرتبه، علیه ایران است. راهبردی که در چهارچوب آن سعی میشود تا جای ممکن ایران چه از حیث سیاسی (و به طور خاص رضایت مردم از نظام سیاسی مستقر) و چه اقتصادی تضعیف شود و در نهایت به مرحله فروپاشی برسد. با این حال، دو سوال عمده و محوری در این رابطه مطرح میشود که برای کشور ما از اهمیت فراوانی برخوردار است.
اول اینکه چه شده که جهان غرب به این نتیجه رسیده که تکرار تجربه شوروی در رابطه با ایران راهگشا است؟
غرب راهبرد مشابه شوروری سابق را در رابطه با ایران در پیش گرفته، زیرا ساختار حکمرانی که ما نیز مد نظر قرار دادهایم، نوعی “توسعه نامتوزان” را تداعی میکند. همان مشکلی که شوروی هم به شدت از آن رنج میبرد.
بر مبنای ایده توسعه نامتوازن، ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی توانسته پیشرفتهای قابل توجهی را در برخی حوزهها نظیر مسائل نظامی و امنیتی و علمی کسب کند با این حال، در بسیاری از حوزهها از روند تولیدِ قدرت جامانده است که این مساله موجب نامتوازن شدن مولفههای مختلف قدرت کشورمان شده است.
درست در همین فضا است که شاهدیم در شرایطی که موشکهای ایران، پهپادهای این کشور و یا قدرت اتمی آن، تا حد زیادی قدرتها و رقبا و دشمنان منطقهای و فرامنطقهای ایران را به وحشت انداخته، در عین حال، ضعف در تولید قدرت اقتصادی و ایجاد رفاه داخلی و همچنین تعریف مدیریت درست در حوزه مسائل اجتماعی و فرهنگی، سبب شده تا تصویر و چهارچوبی نامتوزان از قدرتِ حکمرانی ایرانی ایجاد شود که این مساله عملا فرصتهای قابل توجهی را در اختیار رقبا و دشمنان کشور جهت بهره برداری قرار میدهد. البته که در همین فضا است که مثلا شاهد ظهور برخی اعتراضات اجتماعی نیز هستیم.
با نگاه به تاریخ به وضوح در شوروی قابل مشاهده است که جهان غرب به رهبری آمریکا عملا با تشدید تضادها و تناقضات درونی و در عین حال تحریک اعتراضات و ناآرامیهای داخلی در شوروی، در نهایت این کشور را به ورطه فروپاشی کشاند و چند تکه کرد.
حال نوبت به سوال دوم میرسد: چرا سیاستساز و سیاستمدار ایرانی، تاریخ را به خوبی مرور نکرده تا مبادا کشور به تلههایی دچار شود که پیشتر در تاریخ و در مورد مثلا رویکرد آمریکا به شوروی شاهد آن بودهایم؟ جهت پاسخ به این پرسش میتوان سه مولفه اساسی را مد نظر قرار داد.
بیشتر بخوانید: آمریکا: هیچ پیامی از طریق عراق برای ایران نفرستادهایم
