چهار روایت از حاج قاسم؛ کلامش امید بود: مردم فراموش نشوند!

روایت اول:سیل آمد. ناگهانی و خروشان. مثل بلایی که راهش را پیدا کرده باشد. بی‌امان و ویران‌کننده. می‌گفتند آب را رها کردند: «کار خودشان است». مزرعه زیر آب. خانه زیر آب. کشاورز، دشداشه به کمر. دست زیر چانه. پیشانی‌اش پُر از چروک‌های عمیق، با چشم‌هایی سرخ و خیره به ویرانی. کارد به استخوانش رسیده بود.

چهار روایت از حاج قاسم؛ کلامش امید بود: مردم فراموش نشوند!

مزرعه‌اش، تمام دنیایش. همه دار و ندارش. برای یک کشاورز، زمین یعنی زندگی. یعنی همه چیز.بچه‌ها، دورش، قدونیم‌قد. بی‌حرف. خسته. مثل شبحی بر کرانه آب. هرکدام بقچه‌ای به دست. گویی آن‌چه باقی مانده، همین بود: چند تکه، چند یادگار از یک زندگی. جنگ را ندیده‌ام، اما می‌گفتند چیزی شبیه همین بود. غم و اندوهی که تو را می‌گیرد و دیگر رها نمی‌کند. از «گوریه» شوشتر تا «دریسیه» شادگان، هر جا که نگاه می‌کردی، آب بود و مردمی حیران کنار جاده‌ها. پر از اندوه. حتی قبر‌ها در گوریه سر از آب درآورده بودند. روستای «شعیب نبی» نیمی زیر آب و نیمی زیر سایه‌ای از اضطراب. سیل نفسِ گندمزار‌های روستای «خاور» را به تنگ آورده بود. تنها صدای خروش آب بود که سکوت را می‌شکست. گوش‌خراش. مثل گریه‌ای که به گلویت گیرکرده باشد. انگار خوزستان را می‌بلعید. خبر‌ها بدتر می‌شد. هر ساعت. هشدار پشت هشدار: «ترک خانه‌ها».

روایت دوم:
آن مرد آمد. بی‌خبر. بی‌هیاهو. مثل آبی بر آتش. پیراهنی ساده، بر شلوار خاکی. با چشمانی نافذ. «چهره‌ای مرموز»، به روایتِ «نیوزویک». در فهرست ۱۰۰ شخصیت تأثیرگذار سال ۲۰۱۷. ژنرال ایرانی. مغز متفکر نظامی. مردی که غرب او را این‌گونه توصیف کرده بود: «فرمانده‌ای که داعش را له می‌کند.» مقتدر، پرهیبت و باصلابت در میدان.

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *