آنچه در حدفاصل روی کارآمدن دوباره ترامپ و پایان مذاکرات مقدماتی دور دوم میان آمریکا و ایران گذشته، یک آئینه تمامنما از ایران قدرتمند و نیز تصویری از آمریکایی است که ناگزیر به توافق میباشد.
جوان آنلاین: سعدالله زارعی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: ظاهراً «مذاکره با ایران» به یک موضوع اختلافی در هیئت حاکمه آمریکا تبدیل شده و نوساناتی در این موضوع پدید آورده است. اقدامات جدید تحریمی علیه ایران از سوی کنگره و وزارت خزانهداری آمریکا و اختلافات میان وزارتخانههای دفاع و امور خارجه و مباحث جاری میان آنان و «ویتکاف» بهعنوان نماینده ویژه ترامپ در امور غرب آسیا و رئیس تیم مذاکرهکننده با ایران و علاوهبر اینها اظهارات پرنوسان مقامات ارشد آمریکا درباره برنامه هستهای و سایر موضوعات مرتبط با ایران، این اختلافات را بازتاب میدهد. چرا این اختلافات وجود دارند؟ دامنه آن چیست؟ و چه تأثیری روی ایران دارند؟
۱ـ اول از همه خود موضوع مذاکره با ایران یک مسئله اختلافی در آمریکاست. عدهای از سیاستمداران آمریکایی از جمله مقامات کنونی وزارت دفاع معتقدند مذاکره با ایران در نهایت به نفع ایران تمام میشود و عایدات دولت آمریکا از آن ناچیز خواهد بود چرا که ایران فقط درخصوص موضوع هستهای آماده مذاکره میباشد و این در حالی است که حق غنیسازی ایران، بدیهیتر از آن است که بتوان آن را با چالش اساسی درازمدت مواجه کرد و از سوی دعف آن به پایان برسد، یا وضع آن بهطور نسبی بهبود یابد، آنگاه دیگر مذاکره را جدی نمیگیرد و سرسختانه مقاومت خواهد کرد. این گروه با اشاره اغراقآمیز به وقایع حدود یک سال اخیر معتقدند الان زمان مذاکره با ایران است و میتوان بدون آنکه امتیازی به ایران داد از آن امتیازات بزرگی گرفت. مقامات کنونی سازمان سیا در این طیف جای میگیرند.
اما در مقابل، دسته دیگری هم هستند که معتقدند ایران ضعیف نشده و ضربه به واحدهای مقاومت منطقهای تأثیری بر قدرت ذاتی ایران نداشته است و لذا نمیتوان بدون ایجاد شرایط نسبتاً متوازن، از ایران چیزی گرفت. به نظر میآید تئوریپردازان مؤثری مثل «جان مرشایمر» فیلسوف سیاسی دانشگاههای آمریکا و خود دونالد ترامپ و ویتکاف در این دسته قرار میگیرند. این دسته معتقدند شرایط کنونی برای ایجاد یک توافق مناسب است و ممکن است زمان به نفع ایران پیش برود و دستیابی به توافق را سختتر کند.
