چمران قله یک رزمنده مکتبی بود

شهید چمران شخصیت منحصر به فردی بود که به عنوان یک رزمنده مخلص و مکتبی در قله قرار داشت. البته دیگرانی وجود داشتند که در مسیر همان قله بودند. می‌توانم اینجا به شهدایی، چون لطیفی و علی ماهینی اشاره کنم که هر کدام‌شان در معرفت و جهاد به مراتبی رسیده بودند

شهید چمران شخصیت منحصر به فردی بود که به عنوان یک رزمنده مخلص و مکتبی در قله قرار داشت. البته دیگرانی وجود داشتند که در مسیر همان قله بودند. می‌توانم اینجا به شهدایی، چون لطیفی و علی ماهینی اشاره کنم که هر کدام‌شان در معرفت و جهاد به مراتبی رسیده بودند

جوان آنلاین: در اولین روز‌های دفاع مقدس، شهید چمران ستاد جنگ‌های نامنظم را در ساختمان استانداری اهواز تشکیل داد. در این ستاد نسبت به آموزش و اعزام نیرو‌ها به خطوط مقدم جبهه اقدام می‌شد. نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم عموماً در جبهه میانی خوزستان که بسیار مهم و استراتژیک بود، فعالیت می‌کردند و حضور دکتر چمران در این میان، نقطه اتکای ستاد و نیروهایش بود. محمدجواد اسلامی نیز یکی از رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم بود که از جبهه آبادان به ستاد رفت و تا زمان شهادت چمران و ادغام ستاد به فعالیتش در آنجا ادامه داد. به مناسبت چهل‌وسومین سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران، گفت‌وگویی با اسلامی انجام دادیم تا شنوای خاطراتش از آن روز‌ها باشیم.
 
ورودتان به جبهه‌های دفاع مقدس با حضور در ستاد جنگ‌های نامنظم بود؟
نه، من متولد و بزرگ شده شهر آبادان هستم و در شروع دفاع مقدس در این شهر حضور داشتم. آبادان و خرمشهر به دلیل موقعیت خاصی که داشتند، اوایل پیروزی انقلاب محل حضور و جولان گروهک‌های متعدد ضد انقلاب و معاند بودند. به این ترتیب ما که پیش از پیروزی انقلاب وارد جریان مبارزه با رژیم شاه شده بودیم، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب درگیر این گروهک‌ها شدیم و بعد هم که جنگ شروع شد و روز‌های اول جنگ من در آبادان بودم. 

چطور شد به ستاد جنگ‌های نامنظم رفتید؟ چون این ستاد بیشتر در سوسنگرد و جبهه میانی خوزستان فعالیت می‌کرد. 
تا اواخر مهر ۵۹ به دلیل همسایگی آبادان با عراق خیلی از مردم شهر خانه‌هایشان را ترک کرده بودند. پدرم مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالستار اسلامی از علمای شناخته شده بود. ایشان آن زمان با وجود اینکه بیمار بود، نمی‌خواست شهر را ترک کند. می‌گفت اگر من بروم، خیلی از مردم به من نگاه می‌کنند و از شهر می‌روند، اما ما اصرار کردیم که به خاطر بیماری‌اش برود و نهایتاً اوایل آبان ماه پدر راضی شد آبادان را ترک کند. من آن زمان نیروی ذخیره سپاه بودم. بهترین تعریف برای نیروی ذخیره همان بسیجی است. منتها ما تمام مراحل گزینش و آموزش و این طور مسائل را پشت سرگذاشته بودیم، اما، چون من سال آخر دبیرستان بودم، شرایط اینکه رسماً عضو سپاه شوم را نداشتم. خلاصه وقتی قرار شد خانواده را از آبادان خارج کنم، به بچه‌های سپاه گفتم می‌خواهم بعد از رساندن خانواده به ماهشهر به تهران بروم و دوره‌های تکمیلی آموزشی را پشت سر بگذارم. این را هم اضافه کنم که زمان عضویتم در ذخیره سپاه، مسئول دسته بودم و احساس نیاز می‌کردم که آموزش‌های بیشتری ببینم. به همین دلیل هشتم آبان که خانواده را به ماهشهر بردم (آنجا اقوامی داشتیم) خودم به تهران رفتم. از طریق دوستانی که حضور داشتند متوجه شدم نخست‌وزیری برنامه‌ای برای آموزش و اعزام به جبهه دارد. پادگان حر رفتم و بعد از آموزشی ما را به اهواز ستاد جنگ‌های نامنظم فرستادند. 

این آموزش‌ها مختص ستاد جنگ‌های نامنظم بود؟
خاص این ستاد نبود. نخست‌وزیری ترتیب این آموزش‌ها را می‌داد که اجرایش را نیرو‌های تیپ نوهد یا همان کلاه سبز‌ها برعهده داشتند. خیلی هم آموزش‌های با کیفیت و خوبی بودند. در دوره آموزشی هنوز مشخص نبود ما را کجا اعزام می‌کنند. معمولاً به دو جبهه غرب و جنوب می‌فرستادند. من گفتم می‌خواهم به جنوب بروم. گفتند دست شما نیست و خودمان تعیین می‌کنیم، اما من گفتم بچه خوزستان هستم و می‌خواهم همانجا بروم. خلاصه در پایان دوره آموزشی ما را به اهواز فرستادند و از آنجا به کاخ استانداری روبه‌روی هلال احمر اهواز رفتیم. این ساختمان مرکز فرماندهی ستاد جنگ‌های نامنظم بود. 

گفته می‌شود شهید چمران در آشفتگی اوایل جنگ نظم و ترتیب خاصی را در ستاد جنگ‌های نامنظم برقرار کرده بود، اوضاع آنجا زمان ورود شما چطور بود و رزمنده‌ها چطور ساماندهی می‌شدند؟
بعد از ورود به ستاد، ما را تقسیم کردند و هر گروهی را به یک اردوگاه فرستادند. این نظمی که شما هم اشاره کردید از همین جا خودش را نشان می‌داد. آن زمان مدارس اهواز هر کدام نقش یک اردوگاه را ایفا می‌کردند. بر اساس گنجایش هر مدرسه، تعدادی نیرو به آنجا فرستاده می‌شدند. مثلاً ۲۰۰ نفر در یک مدرسه یا همان اردوگاه و ۳۰۰ نفر به اردوگاه دیگر و… هر اردوگاه یک مدیر و کادر اداره کننده داشت. یک نفر هم مسئول نظامی اردوگاه یا همان معاون عملیاتی آن بود. کلاس‌ها هم حکم آسایشگاه‌ها را داشتند. به همین ترتیب ما تقسیم شدیم و به اردوگاه (مدرسه) پاسارگاد در منطقه زیتون کارگری اهواز رفتیم و استقرار پیدا کردیم. سپس ما را برای آموزش سلاح‌های نیمه سنگین به اردوگاه درب خزینه که روستایی در جاده اهواز- شوشتر است فرستادند. انجام آموزش‌های تکمیلی از ویژگی‌های ستاد جنگ‌های نامنظم بود که باعث ارتقای سطح رزمی نیرو‌ها می‌شد. 
ترکیب نیرو‌های ستاد چطور بود؟
از همه جایی نیرو به آنجا می‌آمد. در بین گروه ما از تهران، اصفهان، شیراز و مناطق مختلف حضور داشتند. جالب است با اینکه در خوزستان بودم، تنها خوزستانی گروه ما من بودم. در ستاد جنگ‌های نامنظم سپاهی‌ها و ارتشی‌ها کنار نیرو‌های مردمی حضور داشتند. من البته با بچه‌های سپاه آنجا رو‌به‌رو نشدم، اما ارتشی‌هایی را که یا مأمور شده بودند به ستاد یا بسیجی‌وار به آنجا آمده بودند زیاد می‌دیدم. چند روزی که در اردوگاه پاسارگاد بودیم، شهید مقدم که مسئول اردوگاه بود (مقدم بعد‌ها همراه دکتر چمران به شهادت رسید) مرا صدا زد و گفت تو مسئول گروه خودت باش. بعد از چند روز هم ما را به اردوگاه درب خزینه فرستادند. ارتش آنجا پادگانی داشت که حدود دو هفته آموزش کار با سلاح‌هایی مثل تیربار، خمپاره انداز، موشک انداز، توپ ۱۰۶ و ۱۰۵ را پشت سرگذاشتیم و بعد برای عملیات نصر رفتیم که بیشتر بین مردم با عنوان عملیات هویزه معروف است.
 
سؤال من در باره ترکیب نیرو‌ها به این دلیل بود که گفته می‌شود شهید چمران قدرت جذب زیادی بین افراد با دیدگاه‌ها و سلایق مختلف داشت. 
دکتر چمران معتقد بود هر کسی که دغدغه اسلام، انقلاب و کشور را دارد، باید پذیرفت و آن‌ها را جذب کرد. این نگاه را شخصیت‌های بزرگ دیگری نیز در دفاع مقدس دنبال می‌کردند. بعد از شهادت دکتر چمران اغلب نیرو‌های ستاد به بسیج پیوستند. بسیج هم از میان اقشار مختلف مردم بود. حالا بین این اقشار آدم‌هایی بودند که شاید در نگاه اول اخلاق و رفتارشان با بقیه فرق داشت، اما این افراد در فرهنگ آموزشی و تربیتی جبهه‌ها ساخته می‌شدند و تغییر رویه می‌دادند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *