به گزارش تابناک، ماجرا از جایی جدی شد که طرف مقابل با اطمینان وارد میدان شد. سالها تمرین، دهها رزمایش، و یک اعتماد قدیمی به برتری تکنولوژیک. این تصور که اگر جنگ الکترونیک فعال شود، اگر رادارها کور شوند، اگر شبکهها مختل شوند، عملاً آسمان باز است. همین ذهنیت بود که باعث شد پرندههای سنگین و گرانقیمت، با خیال نسبتاً راحت وارد محدودهای شوند که فکر میکردند همهچیزش را میشناسند.
اما زمین بازی عوض شده بود.

ایران از سالها قبل آرام و بیسروصدا روی یک مسیر دیگر کار کرده بود. مسیری که نه به موج وابسته بود، نه به سیگنال. مسیری که اساسش «دیدن» بود، نه «فرستادن». سیستمهای اپتیکی و مادون قرمز، همان چیزی که حالا در ادبیات نظامی بهعنوان EO/IR شناخته میشود، کمکم از یک ابزار مکمل تبدیل شدند به یک ستون اصلی. ستون اصلی یک پدافند که قرار نبود خودش را فریاد بزند.
این سیستمها ساده بهنظر میآیند، اما در واقع پیچیدهتر از چیزی هستند که دیده میشود. ما با یک دوربین طرف نیستیم؛ با یک شبکه طرفیم. شبکهای از سنسورها که هرکدام در یک نقطه نشستهاند؛ روی ارتفاعات، روی خودروهای متحرک، در کنار سامانههای موشکی، حتی در نقاطی که از بیرون هیچ نشانی از یک سامانه پدافندی ندارند. این سنسورها نه موج میفرستند، نه قابل کشفاند. فقط نفجارها. اما در لایه زیرین، چیز دیگری در جریان است. یک تغییر در منطق درگیری. اینکه دیگر فقط قدرت آتش تعیینکننده نیست. اینکه «چطور میبینی» و «چطور پنهان میمانی» تبدیل شده به اصل ماجرا؛ و حالا، در دل همین آسمان، شبکهای کار میکند که نه دیده میشود، نه شنیده میشود، اما حضورش را با نتیجهای که روی زمین میگذارد، اعلام میکند. پنج جنگنده شاید فقط یک عدد باشد، اما پشت این عدد، یک تغییر بزرگ خوابیده. تغییری که اگر ادامه پیدا کند، میتواند شکل این درگیری را بهطور کامل عوض کند.
اینجا دیگر فقط بحث یک سامانه نیست؛ بحث یک نگاه است. نگاهی که سالها زمان برده تا ساخته شود، آزموده شود و حالا، در میدان واقعی، خودش را نشان بدهد. نگاهی که شاید مهمترین ویژگیاش این است که دیده نمیشود، اما همهچیز را میبیند.
