
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در بسیاری از خانهها صحنهای تکراری وجود دارد، کودک کتابی را از قفسه برمیدارد که آن را نه یکبار، نه دو بار، بلکه بارها و بارها شنیده است. والدین معمولاً با تعجب یا حتی کمی کلافگی میپرسند: «باز هم همین کتاب؟ مگر خسته نمیشود؟» اما کودک همانقدر مطمئن و جدی، دوباره به همان داستان برمیگردد، انگار چیزی در آن هست که پایان ندارد.
بنابر روایت ایبنا، این رفتار در نگاه اول ممکن است ساده یا حتی محدودکننده به نظر برسد. اما در واقع یکی از الگوهای مهم در روانشناسی رشد کودک است.
چرا ذهن کودک به جای جستوجوی داستانهای تازه، به تکرار یک روایت آشنا گرایش دارد؟ آیا این فقط یک عادت است یا بخشی از یک نیاز عمیقتر شناختی و عاطفی؟ تکرار یک کتاب در دوران کودکی دقیقاً چه کارکردی دارد و چرا با افزایش سن، این الگو بهتدریج تغییر میکند؟
مغز چطور کلمات را میبلعد؟
برای یک بزرگسال، خواندن یک کتاب یعنی فهمیدن داستان و تمام شنگی و نقشپذیری»: کتاب را ببندید و فضای اتاق را به صحنه تئاتر تبدیل کنید. نقشها را بین خودتان و کودک تقسیم کنید. یکبار او قهرمان شجاع باشد و شما موجود ترسناک داستان، و بار دیگر نقشها را عوض کنید. این بازیهای نمایشی، بهترین ابزار برای تقویت هوش هیجانی و همذاتپنداری است. کودک یاد میگیرد جهان را از زاویه دید دیگران ببیند و احساسات مختلف را در بدنش تجربه کند.
تکنیک «کاردستی و امتداد قصه»: یکی از شخصیتها یا عناصر محبوب کتاب را با نقاشی، گلبازی یا کاغذ و قیچی بسازید. آوردن یک موجود دوبعددی از دل صفحات کتاب به دنیای واقعی و سهبعدی، حس خلق کردن و ارتباط عمیقتری با هنر و ادبیات در او ایجاد میکند.
با این روشها، کتاب تکراری دیگر یک متن صامت روی کاغذ نیست، بلکه به یک موجود زنده و پویا تبدیل میشود که هر شب لباس جدیدی به تن میکند و پنجرهای تازه به روی دنیای خلاقیت فرزندتان میگشاید.
