۲۲ تیر ۱۴۰۵ – ۰۹:۲۱

مخالفت بنیادین حزبالله لبنان با توافقات و طرحهای ارائهشده از سوی محور آمریکا و رژیم صهیونیستی، ریشه در یک درهمتنیدگی پیچیده از تجربیات تاریخی و واقعیتهای میدانی و سیاسی دارد.
به گزارش مشرق، مخالفت بنیادین حزبالله لبنان با توافقات و طرحهای ارائهشده از سوی محور آمریکا و رژیم صهیونیستی، ریشه در یک درهمتنیدگی پیچیده از تجربیات تاریخی و واقعیتهای میدانی و سیاسی در زمان حاضر دارد. در بررسی علل تاریخی این رویکرد تقابلی، مقاومت به تجربه تلخ سه جنگ ویرانگر و دههها اشغالگری و جنایات مستمر اشاره میکند. تجربیاتی که هرگونه بستر اعتماد به تضمینهای طرف مقابل مبنی بر احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی لبنان را به طور کامل از میان برده است.
از منظر تاریخی، فقدان ظرفیتهای دفاعی لازم در ارتش لبنان، تسلیحات مقاومت را به عنوان تنها ضامن امنیت، بهویژه برای ساکنان جنوب این کشور، تثبیت کرده است. اما در زمان حاضر، مخالفت حزبالله ابعاد جدیدتر و ساختاریافتهتری به خود گرفته است. به گونهای که این توافق به عنوان یک «تله راهبردی» و پروژهای برای خلع سلاح ارزیابی میشود که هدف آن نابودی هسته مرکزی معادله بازدارندگی است.
د.
بهره سخن
مخالفت قاطعانه با توافقات تحمیلی، مختصات ساختاری «محور مقاومت» را به عنوان بازیگری هوشمند و تعیینکننده در معادلات ژئوپلیتیک آشکار میسازد که نخستین ویژگی آن، نگاه هستیشناسانه و غیرقابلمذاکره به «قدرت سخت و بازدارندگی» به عنوان تنها سپر دفاعی در برابر پروژههای توسعهطلبانه است. این رویکردِ متکی بر توان نظامی، با پیوستگی ارگانیک و تعهدی خدشهناپذیر به بدنه اجتماعی گره خورده است؛ به گونهای که مقاومت هرگز به معادلاتی که به آوارگی پایگاه مردمیاش و تبدیل مناطق مسکونی جنوب به کمربند حائل یا «منطقه سوخته» بینجامد، تن نخواهد داد.
افزون بر این برخورداری از هوشمندی راهبردی و درک واقعبینانه از دکترین دشمن سبب میشود تا این محور به جای گرفتار شدن در تله توافقاتِ تفرقهافکن و امید بستن به تضمینهای شکننده بینالمللی، دکترین «فرسایش راهبردی» و «مقاومت فعال» را در میدان عمل پیادهسازی کند؛ راهبردی که با طی کردن روند تدریجی هزینههای امنیتی و نظامی، خروج اشغالگران از اراضی را از یک وعده مبهم دیپلماتیک به یک اجبار در میدان و عمل تبدیل میسازد.
