دو روز قبل از شهادت همسرم، ایشان گفته بود اداره بالایی ما را زدند و احتمال دارد اداره ما را هم بزنند. گفتم: پس من اجازه نمیدهم سرکار بروی. گفت: «هیچ وقت چنین حرفی را نزن. من نروم، دیگری نرود، یهو میبینی فردا دشمن در خاکمان میآید. آن وقت من باید تو و دخترانمان را ببرم در زاغه نگهداری کنم»
جوان آنلاین: شهید «حسین مرادی» یکی از شهدای شهرستان طارم در جریان جنگ تحمیلی چهلروزه دشمن امریکایی- صهیونیستی است. پیکر این شهید روز دوشنبه، ۱۸اسفندماه با حضور پرشور مردم در شهرستان طارم تشییع شد و در آرامستان روستای ارشت آرام گرفت. همسر شهید از چگونگی شناسایی پیکر همسرش میگوید: من دخترها را برای آزمایش دیاندی بردم تا از این طریق پیکر پدرشان شناسایی شود. یک عکس به دخترم نشان داده بودند. دخترم گفته بود کمربندش شبیه کمربند بابا است و اینکه بابا ناخنهای دست و پایش را همیشه کلهقندی میگرفت و یک انگشت وسطی پایش نسبت به انگشتهای دیگرش کوتاهتر و سوار بر انگشت دیگر بود. از این نشانهها، دخترم مطمئن شده بود عکسی که به او نشان داده بودند پدرش است.
همسر شهیدتان در چه خانوادهای رشد کرده بود؟
همسرم شهید حاجحسین فرزند ارشد خانواده، متولد سیام شهریور ۱۳۶۰ در شهرستان طارم از توابع استان زنجان بود. اینطور که مادر شوهرم تعریف میکند، برای مهمانی منزل پدر شوهرشان در شهرستان طارم میروند که آنجا مادر شهید درد زایمان میگیرد و حاجحسین متولد شهرستان طارم میشود، در صورتی که خانواده شهید ساکن تهران هستند. همسرم علاقه خاصی به روستایی که پدربزرگشان زندگی میکرد داشتند و مادر شوهرم تعریف میکرد هر وقت مدرسهها تعطیل میشد، سریع آقا حسین ساکش را میبست و میگفت من را به منزل پدربزرگم ببرید. کل تابستان را پیش پدربزرگش سپری میکرد. وقتی دوران تابستان تمام میشد و میخواست از روستا برگردد، با گریه به خانه برمیگشت.
چگونه با خانواده شهید وصلت کردید؟
